|
|
|
|
امروز رفتم با یکی از دوست پسرام کوهسنگی اسمش امین بود من یکم ترسویم موقع رفتن بالای کوه کلی جیغ کشیدم یک جایی هم روی یک تیغه سنگ بودم تعادلم را از دست دادم و اون دستم را گرفت و من جیع می کشیدم اون می گفت درست واستا این مهم نیست بعدش داشتیم از کوه می اومدیم پایین دست در دست هم که یک بسیجی هیکل قد بلند و درشت وقیافه خشن اومد قدش ۱۹۰ و.. برای سلام علیک بعد پرسید شما چیکاره هستین که دست هم را گرفتین امین: ما دانشجوییم بسیجی: پس چرا دست هم را گرفتین؟ زن و شوهرین یا نامزد؟ من: ما ۲ تا انسایم که به عنوان انسان دست هم را گرفتیم واسه منم مرد بودن ایشون مطرح نیست انسان بودنشون مطرحه بسیجی : کارت شناسایی دارین؟ من: من ندارم ایشون هم ندارن دیگه؟ بسیچی: لطفا کیفتون را بدین بگردم من: شرمنده جز اموال خصوصیمه هزار تا وسیله دخترونه دارم توش که نمی خوام شما ببینین چه به عنوان انسان چه به عنوان مرد بسیجی: من که نمی خوام دزدی کنم من: چی را می خواین ببینین ؟ دفترام و وسایل دخترونم توی کیفمه بسیجی: لطفا دفتراتون را ببینم که مطمئن بشم دانشجویی من: بفرمایین این دفتر تنظیم خونواده و انگلیسیم اینم دفتر اصلیم بسیجی: شما عقلتون نمی رسه این موقع شب با یک پسر نیای کوه من: مودب باشین عقلمم خیلی زیاده هر جایم دلم بخواد میرم دیگه؟ بسیجی: خونوادت خبر دارن من: دارن یا ندارن به خودم مربوطه بسیجی : پس خونوادت ناراحت می شن از اینکه دخترشون با یک پسر باشه من: نخیر دیوارها فرو ریخته قرن هجر نیست بسیجی : شما اینجا را با اروپا و آمریکا اشتباه گرفتی امین: سپیده کوتاه بیا لطفا بسیجی : پس خونوادت طبیعی هستن ! من : بله بسیجی : زنگ بزن به خونوادت من: درسته که طبیعی هستن ولی ترجیح می دن تو اجتماع مطرح نشه بسیجی: معلومه چی می گی؟ من : بله می گم اونا طبیعین اما دلشون نمی خواد دخترشون پروند ای جایی داشته باشه بسیجی: اگه همسایه ات ببینه ممکنه برات دردسر درست کنه من: ببینه بسیجی: مطمئنی این پسر باهات ازدواج می کنه؟ من: شرمنده من نمی خوام با ایشون ازدواج کنم و ایشون هم با من بسیجی : ۲ روز دیگه اگه خواستی ازدواج کنی ممکنه همسایتون به شوهرت بگه من: بگه شوهرمم ۱۰۰٪ دست دختر داشته بسیجی: ربطی نداره من : اصلا من نمی خوام ازدواج کنم ازدواج کنم که چی بشه اسیر شما مردها بشم بسیجی : من هر چی می گم شما یک چیزی می گین من: همینه که هست امین: سپیده من : معذرت بسیجی: برین شما همش حرف خودتون را می زنین برین کاری باهاتون ندارم موفق باشین من: ممنون امین: ایول سپیده اصلا باورم نمی شد این تویی من : یادت باشه پا رو دمم نگذاری اون وقت هیچ کس را نمی شناسم امین: وقتی دیوونه می شی خیلی خوشگل می شی هنوزم باورم نمی شه توی ترسو این جوری حرف بزنی ادامه مطلب
|
Designed By :HAMRAZ