|
|
|
|
می تونی بفهمی شکست در برابر یک بدن بالشی یعنی چی!!!!!!!!!!!!!!! یعنی اینکه از رو ابرها بیفتی رو سنگ واسه همین هر ابری که عبور می کنه بهش نگاه می کنم امروز رفتم ارایشگاه ارایش و از این حرفها چون میخواستم برم دانشگاه گفتم زیاد تابلو نباشه واسه همین تو چشمم خط کشید اخر کلاس داشتم میمردم از سوزش چشم بعد همه بچه ها هم حواسشون رو من بود استاد همش می گفت عقب کلاس چی شده؟ بعدم یکی از بچه ها از خواسگارش گفت من گیر داده بودم اسمش چیه؟ اونم نمی گفت بعد یکهو من بلند گفتم راستی اسمش چیه؟ استاد گفت اسم کی حسابی دوستم تابلو شد بعد خیلی گشنم بود قرار هم داشتم با دوستم که بریم زیست نقره بگیریم رفتم کافی شاپ یک چیزی بخورم بعد اسنک انتخاب کردم و میلک شیک پرتقال به اقاهه گفتم اسنک اقاهه گفت نداریم دوباره گفتم اسنک دارین؟ گفت نه بعد گفتم الان چی الانم ندارین اقاهه من ولی من اسنک می خوام اقاهه نداریم من یک چیزی شبیه اسنکم ندارین اقاهه نه خداییش من چقدر گیرم تا اخرش شده بودم جوک کافی شاپ ادامه مطلب
اوووووووووووم چقدر عجیبه وقتی تصور نمی کنی از طرف کسی که تصور نمی کنی پیش میاد اووووووووووووووووم به جاش تمومی خوبی فردا اینه که با استادی کلاس داری که هیکل مورد علاقه ات را داره هر چند خیلی زشته استادمون ولی هیکل مورد علاقه من را داره به امید فردا امششب می شه خوشحال خوابید البته من همیشه خوشحالم ولی فردا خوشحالترم الهی بمیرم بسکه به این استادم زل می زنم نگاهش روی من قفل می شه بعد من اسمون را نگاه می کنم خدایا و استادا من را ببخشین خدایا مرسی که از این همه چاه و چوله من را نجات دادی الهی بمیرم واسه استادم که فکر میکنه من خولم که این همه نگاهش می کنم موقعی که می گه بنویسیم خدا خدا می کنم تموم بشه نگاهش کنم وقتی قراره بنویسیم اعصابم خورد میشه اونوقت زمان کم می شه واسه دیدنش اما خوب موضوعی هست که ازار دهنده است ببه انگشتش وصله و حلقه است اشکال نداره نگاه هم برای من کافیه خیلی از هیکلت خوشم می یاد استاد جونم هر چند یک دنیا عیب ظاهری داری یک بار یکی داشت تو چت برای من از زیبایی دوست دخترش می گفت منم داشتم می مردم از حسودی واقعا برات متاسفم سپیده جون خدا خر را می شناخت که بهش شاخ نداد دور از جون تو سپیده جون دیگه اینکه اوووووووووووم تو چرا از من می خوای باهات ازدواج کنم یک کم فکر کن تا پشیمون بشی لطفا چه جوری بهت نه بگم تو که می دونی من به دردت نمی خورم ادامه مطلب
خدا من راا ببخشه بس که من بدم البته تازگیها یک موضوع مهم را فهمیدم از هر موضوعی که من ناراحتم بزرگترین مشکل هم منم مثلا اگر من از فلانی ناراحتم مشکل من فلانی نیست مشکل منم قبلا واسه حسادتم داشتم میمردم مثلا یک بار من و وحید توی چت با یک دخمل خوشمل اشنا شدیم بعد وحید گفت اون خوشمل تر از توه منم مردم از حسودی بعد وقتی وحید از دوستام تعریف میکرد من بدی هاشون را می گفتم که از چشم وحید بیفتن چقدر خل بودم یا مثلا راجع به ازاده وحید از ازاده خیلی خوشش اومده بود کلا خیلی دختر شیرنیه بعد رابطه من با ازاده بد شد می بینین من چقدر بدم اما کم کم بهتر میشم پس من شدم مشکل خودم ادامه مطلب
وای خدایا امروز گذشت
ازت یک دنیا ممنونم حتی خیلی بیشتر از یک دنیا هر چی تو دوست داشتی ازت ممنونم از تو هم ممنونم دوست گلم که امروز تلفن تو مرا نجات داد خدایا بازم ازت ممنونم خیلی ممنونم اصلا هم از هیچکی جز خودم متنفر نیستم هر بلایی که سرم می یاد تقصیر منه و هر بلایی که به سرم نمی یاد لطف خداست خدایا نمی دونم چه جوری ازت تشکر کنم که امروز انقدر حواست به من بود خدایا خیلی مرسی یک عالمه دیگه هیچوقت هیچ غلطی نمی کنم خدایا ممنون تا ابد اصلا باورم نمی شه که اینگونه نجاتم میدی کم بیشتر از این حرفها ممنونم قسم می خورم به شکرانه این نعمتت عوض بشم امروز از ترس مردم از ترس دستان قدرتمندی که برام زندان شده بودند اما خدای مهربونم در همه زندانها را برام باز می کنه هنوز هم می ترسم هنوزم باورم نمی شه خدایا امروز برام معجزه کردی ولی من بازم می ترسم بازم ناراحتم من می ترسم خیلی زیاد دیگه دلم نمی خواذ اذم ها را نگاه کنم دیگه نه همین زندگی خودم را می خوام همین جا ممنون راحتم راحت ترم خیلی راحت اگرم خواستم تکون بخورم خودم تکون می خورم خیلی امروز بد یود تازه من یک خدای پر از معجزه دارم که ثانیه ای هم ترکم نمی کنه خدایا من می ترسم خیلی اونقدر زیاد که حد نداره خدایا اوووووووم مرسی که حماقت هام را تحمل می کنی هیچی نمی گی قبلا هر شب گریه می کردم از بس موهای سرم خشن می رفت تو گردن و صورتم اما الان موهام خیلی ماه شده مسی من می ترسم اما نمی تونم به کسی بگم به جز دوستم که می دونه هوام را داشته باش میسی بازم خدایا اگه امروز تو نبودی من چی کار می کردم؟ با وجوذ اینکه یک لحظه بهت فکر نکردم تو بودی و کمکم کردی خیلی سخت بود امروز به شکرانه این معجزه ات خودم را تغییر میدم امروز فقط به انرژی خودم فکر میکردم ادامه مطلب
دستانم سرد سرد است ! چشمانم سرد سرد است ! خوابم سرد سرد است ! فکرم هم زمانی گمان میکردم میشود بی توجه به معنای واقعی کلام در روزمرگی از انها استفاده کرد فکر میکردم معنای اعتماد همان اعتماد است و معنای دوستی همان دوستی ! معنای زن یعنی عشق و پاکی و زیبای و معنای مرد یعنی تکیه گاه یعنی ... ! حالا میفهم که باز هم گمانی بس عبث بود ! اعتماد حتی بر چشمت هم روا نیست و دوستی همان دوستی خاله خرسه است و گاه دشمنی و زن یعنی خاله زنکی که سرش در زندگی همه موس موس میکند و مرد یعنی هوس باز خیانت کار ... سرمان را کرده ایم در لاک خودمان و دل میسوزانیم برای خودمان و دلی که پاک بود و به چه ناپاکانی اعتماد کرد و چه بی خود !!! دلسوزاند برای انها ! حقا که همان سلیطه خانوم سزاوار همان سیبیل خان است دلم لیوان چای داغ میخواد تا دستانم را گرم کند ! دلم خدایم را میخواهد تا شما ها را واگذارش کنم ... حرفی نمیزنم ... کاری هم بهتان ندارم ! خودم را در حد شما ها نمی دانم بس که کوچکید ! بروید و خاله بازیتان را بکنید .... برو عزیزم ... برو به دنبال کارت خسته ام کردی امروز روی ان نیمکت دخترک نشسته بود و رفت و امد مردم را نگاه میکرد . نگاه ها را ... نگاه های خسته خندان خشک را ..... در ورای نگاهش در حال مبارزه بود مبارزه با امیالش با حسش با دلش با احساسش با خودش . دخترک هم خسته بود . دلش گریه میخواست . دلش خدا را میخواست دلش او را میخواست پسرکش را ... افکار دختر به اون نهیب میزد که یکبار انجامش بدهد . یکبار تصمیمی را که مدتها در سر میپروراند اجرا کند .... دخترک سرش را بلند کرد یکی یکی را از نظر گذراند تا او را دید با ان پیراهن صورتی ... دلش به درد امد لبش را به هم فشرد و فقط نگاهش کرد انقدر که او برگشت و نگاهش کرد ... و بس بود .... نگاهی در نگاهی حل شد و دستی در هوا ماند و دوستانی که بدون اون رفتند . او کنار دخترک نشست و نگاهش کرد دخترک اما غوغایی داشت من ..... من سکوت و بغض و لبی که گزیده شد تا اشکی فرو نریزد . منتظر کسی هستی ؟ . دخترک سرش را پایین انداخت و دو قطره اشک روی مانتویش افتاد ... او اما دستش را گرفت - فشرد - رها کرد و رفت و دخترک ماند با نگاهی که عبث به دنبال پسرکش میگشت . میخواست کسی را جایگزین پسرک کند تا ارام بگیرد ... نشد نشد .... نخواست که بشود ادم هایی از انسانیت با من صحبت می کنن که حتی انسان نیستن خوشم می یاد همه خدای اعتماد به نفسن اوووووووووووم یکی بهم گفت چرا همش به کاهدون می زنی اووووووووووووم تصمیم گرفتم برای کارشناسی یا تهران قبول بشم یا نهایت ازاد مشهد دیگه خیلی مزخرف شدن دانشگاهها به قول استادمون شرکت شدن اوووووووووووم یکی از اقواممون دخترهاش خدای موی مشکی براق و پر هستن یکیشونم موهاش قهوه ای خوشرنگ و خداست مثل هندی ها هستن همشون حتی مامانشون همیشه فکر می کردم ارثشون خیلی خوبه اما بهمون دستور العمل موهای خوشملشون را دادن اوووووووووووووووم یک روزی روزگاری دنبال این خونه ها بودم که همه خونه با یک کامپیوتر کنترل می شه اوممم خاموش روشن کردن چراغ ها و... اومم ادمش را پیدا کردم امیدوارم خودمم ادمش باشم یک راه یاد گرفتم که یک عالمه خوشمل میشم من نمی دونم چرا همش به دنبال پتانسیل بودم تا حالا عشق پول اوووم یک استاد داریم وای هیکل وحید من خیلی از هیکل وحید خوشم می یومد وحید یک طرف هیکلش یک طرف حالا فکر کنین استاد درس میده من تو فکر هیکلشم نمی دونم بنویسم یا هیکلش را نگاه کنم اما اشکال نداره موضوع نگاه کردن و لذت بردنه اوم تصمیم دارم معلم خصوصی واسه ریاضی و فیزیک و.. بگیریم اخه سوادم نمناکه تابستونم کنکور دارم اوم درس خیلی مهمه ادامه مطلب
چند روز پیش با یک دختر دوست شدم مثل خودم رک و روراست امروز ازش چیزهایی شنیدم که فاجعه انسانیت بود خیلی دوستش دارم خیلی ماهه اما باید عوض بشه نه واسه اینکه من می خوام بلکه واسه اینکه هر کاری قیمتی داره و هیچ کاری نباید قیمتش این همه گرون باشه مهم نیست که به وحید اس ام اس می زنم می گه دیگه مزاحم نشو قیمت این فقط در حذ اس ام اس است اما وقتی موضوع مرگ و زندگی باشه زیادی گرونه من از خودم متنفرم سپیده ازت متنفرم با تموم وجودم اگه بلد باشی نه بگی نه اتفاقی که تو بچگی به مدت ۲ سال پیش اومد می افتاد نه الان نه هیچی نه اون دختره بدنت را می خواست نه ازت پسورد می خواست نه نه خودت می دونی ازت متنفرم متنفرم متنفرم تو ارزش خودت را نمی دونی تو نه گفتن بلد نیستی اوووووووووووووووووم می خوام از دانشگاه ازاد مشهد لیسانس بگیرم چون مدرک مهندسی میده میخوام از ایران برم باید زبان بخونم باید باید باید ازت متنفرم سپیده هزار تا نه نگفته دیوونت کرده فرزاد خیلی مهربونه خیلی به من توجه می کنه اون همش به من می گه تو چهرت پر از پتانسیله اگر این کار را بکنی خوشگل تر می شی اگر فلان کنی بهتر می شی این طوری درس بخون این درس را بخون از الان شروع کن درست را این جوری بخون این طوری اگه بکنی راه برای از ایران رفتن بهتره از خودم متنفرم اون شب دنبال قرص بودم مامانم به شوخی می گه اخرش میدیمت به الیاس اما اگه قرص نخورم خودم را می کشم گهی خوردم که غیر قابل جبرانه اونم تو این سن که نه بچه ام نه نینی من باعث ننگم اگه مذهبی بودم راهبه می شدم نه واسه اینکه خدا ببخشم چون منم گناه خدا را نمی بخشم اما الان تنها راه فرار از من درسه خدایا ازت متنفلر نیستم چون از وقتی ازت متنفر شدخم شبها بیشتر می ترسم چون اون وقت از ترسم نمی تونم به کسی پناه ببرم ولی ازت خدایا انتقام می گیرم ببین کی گفتم من مثل تو ظالم نیستم که دخترها را تو سن ۱۰ سالگی مجبور به فاحشگی کنم به بچه ها از ۵ سالگی گدایی یاد بدم تو حتی مدیریت بلد نیستی نمی دونی کی پول لازم داره کی خیلی پول نداره تو سواد نداری تو هیچی بلد نیستی ما هم بازیچه بلد نیستی هیچی را نه من خودم را نمی کشم اگه خودم را بکشم یعنی ضعیفم اما من ضعیف نیستم فقط تو ضعیفی تو احساس نداری ازت انتقام می گیرم ادامه مطلب
دیشب اتفقی افتاد که هیچ وقت باور نمی کردم پسورد ایدیم را به یکی از دوستام داده بودم بعد من آن شد که چت کنم وااااای اصلا باورم نمی شد پسره حرفهاش را برام کپی کرد واقعا متاسف واسه دوستم اما بهش نمی م دیگه هم پسورد به کسی می دم همه این روزها ناشناخته شدن از همه شما آدمها متنفرم تنفر نه به معنای تنفر به این معنا که ازتون بدم می یاد روح انسای مرده شاید هم من کشتمش نمی گم خودم خوبم منم بدم ولی از همه شماهایی که ازتون فاصله گرفتم بدم می یاد من رویم شما مار خوش خط و خالین دیگه اینکه هیچ کدوم از شما سزاوار دوستی نیستین اوم دوست دام وقتی ازدواج کردم ۱۰ تا بچه از پرورشگاه قبول کنم و بزرگ کنم اما به پول زیادی نیازه ایجوری بعد شوهرمم باید خیلی خوش اخلاق و خوش گذرون باشه که به من و بچه ها و خودش خوش بگذره باید تحصیل کرده هم باشه خودشم این زندگی را دوست داشته باشه اونوقت ی دنیا با بچه ها به ادم خوش میگذره البته تا پریروز من بد اخلاق بودم که رفتم ارایشگاه و رفت بودم تو این رویام بعد دید پس از الان باید خوش اخلاق بشم و با بچه ها بازی کنم در نتیجه از اول تا اخر ارایشگاه چون نوبتم اخری بود با یک بچه بازی کردم ادامه مطلب
وحید شاهکاری بود برای خودش دلم براش تنگ شده خیلی خوش اخلاق بود درسته که من یک دنیا اشتباه بودم و اون خیلی جالب بود من خیلی اشتباه کردم فرزاد الان شده حل المسائلم اونم پسر خوبیه ولی وحید نمی شه هیچ کس من خیلی اشتباه کردم یک راه متفاوت را امتحان کردم شاید به نظر من فاجعه نباشه ولی کارم خوب نبود اصلا همیشه تو فکر انتقامم باید دنیا را با تموم وجود امتحان کنم زندگی کردن را بلد نیستم با یک دنیا اشتباه متولد شدم سزیع تصمیم می گیرم و اجرا می کنم تنهام اونی که می خوام نیست زندگی همینه باید نگاه کرد و گذشت وقتی من با وحید دعوام میشد گریه می کردم این اخری همش کارم گریه بود یک بار یک کافی شاپ کوچولو رفتیم منم گریه می کردم و داد وبیداد که چرا تو دست من را نمی گیری و با من حرف نمی زنی و من را دوست نداری اونم گفت اروم باش و گرنه ناراحت میشم میرم ادامه مطلب
تا همین دیروز کلی عصبی بودم و هر کی از چند کیلومتریم رد می شد پاچه اش را میگرفتم ولی امروز شدم گل فدای خودم بشم اخه تصمیم گرفتم وقتی ازدواج کردم از پرورشگاه ۱۰ تا بچه بگیرم واسه همین از الن باید خوش اخلاق باشم امروز واسه اینکه مطمئن باشم می تونم توی ارایشگاه یک بچه را سرگرم کردم بعد یک خط چشم کشیدم خفن حالا قراره یک روز برم فرزاد جونم بببینه نظر بده فرزاد جون یک کم فرنگیه کلی بهم کار یاد داده حتی واسه استایل و خط لب و ... خیلی هم معلوماتش زیاده فعلا که شده اچار فرانسه من فداش بشم خیلی پسر خوبیه مثل خودم رک هستش خیلی خوش استایل صحبت می کنه به من یک کم سوئدی یاد داده خدا کنه به من یاد بده چه جوری خوشمل بحرفم که همه از حرف زدنم خوششون بیاد همه دوستام از صداش و صحبت کردنش خوششون می یاد ادامه مطلب
نمی دونم چی جوی می تونم از دنیا انتقام بگیرم نمی دونم چطور می تونم to be باشم از این دنیای لعنتی متنفرم خا تو قران گفته من برای شما آسونی خواستم نه سختی ولی همین خدای لعنتی روزی هزاران نفر را به قتل می رسونه اصلا تو غلط کردی که کسل شدی و آدم آفریدی که بعد بکشیش همه را ناراحت کنی تو مگر مریضی؟ ازت متنفرم با این بلاهایی که این مدت سرم آوردیمن اگر جای تو بودم تا حالا از خدایی پشیمون و سر افکنده می شدم دیگه ازت خوشم نمی ید باهات حرفی ندارم حتی نمی خوام سرم را ری شونه هات بگذارم تو خیلی مزخرف شدی من ازت متنفرم متنفرم متنفرم با من حرف نزن دیگه تو معنا نداری برام من تکیه گاه نداشته باشم بهتره تا تو را داشته باشم فرض کن نوید که هم دهاتیه هم وزنش زیادی زیاده هم حرف زدن بلد نیست ماهی ۳ میلیون تومان در امد داره پست پلید مگه من آب و دونم کم بود که اینجوری شد ادامه مطلب
امروز با فرزاد رفتیم جاوا کار کنیم بعد ظهر من گشنه شدم گیر دادم بریم غذا بخوریم بعد اما ما رمضون مشهد هیچ جا باز نبود خلاصه داشتیم تو سجاد توی یکی از کوچه ها می رفتیم ۳ تا بسیجی واقعا شپشو سوار موتور نگه داشتن رفتن طرف فرزاد بسیجی شپشو به فرزاد می گه: با خانوم چه نستی دارین ؟ فرزاد : دانشجوییم اومدیم که جاوا ار کنیم بسیجی شپشو به من: با اقا چه نسبتی دارین ؟ من: دانشجوییم بسیجی شپشو : کارت دانشجوییتون را نشون بدین من: چون لپ تاپ آوردم کارت دانشجویی همرام نیست فرزاد سریع کارت دانشجوییش را در آورد بسیجی شپشو : از کدوم دانشگاه؟ فرزاد: فردوسی بسیجی شپشو : می دونین چرا مشکوک شدیم چون چپ و رات را ه می رین فرزاد: یعنی چی؟ بسیجی شپشو :یعنی اگه دست هم را می گرفتین بهتون شک نمی کردیم اما شما ۲ تا دست هم را نگرفتین واسه همین شک کردیم من: خلاصه رفتن فرزاد: سپیده همش خدا خدا می کردم تو عصبانی نشی چیزی بگی من: من: فرزاد من خیلی اخلاقم سگیه فرزاد: عزیزم ادم راجع به خودش این جوری حرف نمی زنه من:
ادامه مطلب
سلام خدایا پارسال ماه رمضون بهم یک هدیه دادی نمیگم خیلی شکر گذار بودم اما بی تفاوت هم نبودم امسال بهم حسرت دادی اگه یک روز دیگه خواستی ز این کادوها و حسرت ها بدی بی خیال من بشو ازت نمی خوام دیگه جز درس و کار و پول و سلامتی خونوادم ازت هیچی نمی خوام همه چیز ارزونی خودت من نه این کادو را می خواستم نه حسرتش را من را امتحان نکن امتحان نشده روفوزه ام بی خیال من یکی بشو من را که خوب می شناسی هنوزم ازت متنفرم برای کادویی که بهم دادی و حسرت بسیارش خودتم م دونی هر کاری کی کنم فقط واسه خودمه نه تو پس پاتو از روی دم من بردار اما دوست دارم که بهم کمک کنی مثل همه این سالا که بهم کمک کردی این را ازت می خوام توقع دارم اگه تو نباشی هیچ کس حتی جسد من را ته چاه هم پیدا نمی کنه پیشم باش کمک کن پاتو از رو دمم بردار و هدیه ای که می خوای ازم بگیری اونم به این بزرگی بهم نده از طرف دوستت سپیده من دوستتم خدا اما ظرفیت تو را ندارم نمی خوام ظرفیتم را امتحان کنی امتحان نکرده مردودم خدایا این بزرگترین خواهش امسامه کادوم را بهم بده و هیچوقت ازم نگیر هیچ وقت هیچ وقت اما اگه ندادی هم نمی تونم باهات بجنگم هنوز وقتی از همه دنیا رونده می شم روی زانوهات می شینم و سرم را می گذارم روی شونه ات گریه می کنم می زنمت من با خدای جسم شده راحت ترم من تو را همونطور که دوست دارم تصور می کنم اما تو این حق را نداری تو من را من تصور کن همونجور که من دوست دارم ادامه مطلب
زندگی اینروزها خیلی عجیب شده مثل خرمالوی گس یک وقت خیلی خوشحالم یک وقت هم در اعماق جهنمم اما من آرومم همه چیز مثل همیشه خوبه کی از دوستام بهم گفت تو یک ژن خوب داری هر ۲۰ سال که میگذره تو ۱۰ سال پیر می شی دیگه خوب دانشگاه که خوبه به منم که خوش میگذره پس من چه دردی دارم نمی دونم الانم که حس سرشکستگی ندارم ولی ا این ناراحتم که علمم پتانسیل نمی گم عالمم ولی یک ذره اندازه نخود که بلدم اما از پتانسیل بودن بدم می یاد تو دانشگاه ما هم که حکومت نظامی برقرار شد آها سه کلمه هم سوئدی آموختم خسته نباشم دیگه از فردا حکومت کلاغ سیاهها را باید قبول کنیم آها دیگه اینکه کی راجع ب سرمایه گذاری تو بورس بین المللی چیزی می دونه؟ می گن اگه بلد باشی تجارت خوبیه من هنوز نمی دونم ولی به زودی متوجه می شم آدمش را پیدا کردم اما چون ارتباطمون رابط داره هنوز نمی دونم ادامه مطلب
اوووووووووووم خیلی وقته از وحید جدا شدم اما خوب راجع به احساساتم ننوشتم ۲۰ شب اول همش گریه بود بعد بهتر شدم الان خیلی خوبم البته وقتی سحر خانومی را می بینم ناراحت می شم اووووووووووووووم من دیگه هرگز با پسری که بی احساسیش براش باعث غرور و افتخارش باشه دوست نمی شم دوست که نه هیچی هیچی بعد دیگه اینکه دیروز تولد یکی از دوستام بود اما یک چیزی شد نزدیک بود از هول حلیم بیفتم تو دیگ مهم نیست جوونی و هزار تا شادی و شادمانی پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکیست مرده شور وحید و امثالش را ببرن جدی جدی جدی کسی که ۱۱ ماه دوستی را انقدر راحت بی خیال می شه به درد کفن و دفنم نمی خوره یک چیزی شبیه هیتلر و خمینی احمدی نژاد گفت تو ایران همجنس بازی نیست من لا اقلش یک دختر بچه می شناسم که از من خواست که به جای اینکه با یک پسر باشه با من باشه که بهش صدمه نزنه البته منم بهش گفتم کاری کن که ۲ روز دیگه به من فحش ندی یک چیز جالب من فال قهوه بلد نیستم اما تو فنجون وحید یک گربه دیدم گربه نشونه ادم پسته و شکل یک پسر بود که واستاده بود و دختره افتاده بود به پاش الان می فهمم یعنی چی دیگه اینکه زندگیم یک دنیا فرق کرده اما سحر از من به تو نصیحت دور این پسرهای اشغال را از لحاظ عشقی عاطفی خط بکش این پسرها لاشخورن تو هم مثل این دخترای دیوونه یکیش من نشستی پای یک اشغال اوووووم سارا جون خبرها را به منم بگو اها اخلاق وحید خان معمولی نبود حالا فعلا بعد دیگه اینکه میسی از تویی که یک چیزی می دونستی و به من گفتی و من گفتم واستا ما دوست بشیم تلافی می کنم معذرت وای من تازگیها عاشق دایی علیم شدم ناجور خیلی خوشگله همه بچه هی دانشگاه همموافقن خوشتیپ تیپ اسپرت قد بلند هیکل الهی من فدات بشه که دایی من هستی اون روز اومد جلوی دانشگاه منو بوسید مهربون عاشق پیشه احساسی ترک هم که کرده دیگه من عاشقشم دایی علیم ۲۰ سالش که بود با زن دایی ۱۴ سالم ازدواج کرد الان زن داییم داره دکترا می گیره یک دنیا هم داییم پولداره کسی که احساس نداره ادم نیست من یاد گرفتم صدمه ببینم دوباره خودم را جمع کنم ادم و احساسی بشم راستی وحید یک خوبی بزرگ برام داشت اینکه به هیچ پسری دیگه اجازه نمی دم منو ببوسه ادامه مطلب
|
Designed By :HAMRAZ