|
|
|
|
وای امروز من و مهتاب نینی بدو بدو حاظر شدیم یک عالمه پول برداشتیم تیپ مکش مرگ ما زدیم رفتیم کلاس رقص نه اولش که سوار آژانس شدیم بعد مامی هم نبود بعد یکهو به آژانس که زنگ زدیم یادمون افتاد که هزار تا کار نکرده داریم تازه تیپمونم خیلی توپ نشده بعد که سوار آژانس شدیم مهتاب هی دستش را تکون میداد میگفت این اعصاب منه بعد رفتیم کلاس و ترکوندیم آخرش گفتیم برامون آژانس بگیرن که برگردیم که زنگ د گفت ۴۵ دقیقه دیگه بعد من و مهتاب رفتیم تو اتوبان واستادیم مهتاب:من سوار شخصی نمی شم من: مهتاب :من با اتوبوس می یام من: نه نمی شه مهتاب : ولی من با شخصی نمی یامم من یک تاکسی دیدم واقعا ماشین مشتی مندلی بود مرده گفت :چقدر میدی؟ گفتم:۲۰۰۰ تومان گفت: باشه مهتاب: نه گرونه من:مهتاب پول قدرته وقتی وسط یک اتوبانی لازم شد باید یک میلیون تومان هم پیشنهاد بدی نه من هیکلی دارم که بتونم مراقب تو باشم نه هیچی دیگه تازه هر دوتامونم با شلوار برموداییم اون با این رنگ های جیغ پول اینجا بزرگترین قدرت ماست خلاصه دیشب من:نه سو تفاهم می شه اون: نه خوب متوجه بشی سو تفاهم نمی شه من:چرا می شه اون : نه نمی شه من: اصلا به من چه حالا که سو تفاهم شده من : اصلا هیچی امروز کلاس رقص شنبه ۲ شبه ۴ شنبه کلاس باله دیروز قبل از سمینار من: دوست جون به نظر تو من یا اون دوست جون:خوب می دونی متفاوتین مهناز : این یعنی اون من: خون پاشکستگی و جا انداختن پا من: وای کاش تاندومش پاره می شد من : نه اون : چرا من : اصلا معلمه که نه اون : چرا عزیزم تو متوجه نمی شی من: نه اصلا بی خیال من شو اون: تو همیشه همین را می گی من: همینه که هست اون: برو فکر کن من: نه اصلا من همینم که هستم اون:تو نمی فهمی من : خودت نفهمی . . . من: خوب عزیزم فدات بشم بعد می بینمت اون: باشه ولی خوب فکر کن من : باشه وای نمی دونم از کی شروع شد یادم می اد باهاش قد می گرفتم می دونستم که هیچوقت هم قدش نمی شم اما همین قدر که همش بهش می گفتم صاف وایستا ببینم من قدم کی به تو می رسه نه صافتر وایستا بیشتر بعد اون: ای بابا صافم دیگه من: آها انقدر دیگه قدم بلند بشه هم قد تو می شم این چه صیغه ای بود که فقط هم با اون قد می گرفتم نه هیچکس دیگه نمی دونم چرا واسم جالب بود بع هر دفعه یک سرگرمی جدید واسه ایکه همبازیم بشه بعد یکهو دیگه هر جا اون بود من نمی خواستم باشم هروقت اون باشه من فرار را بیشتر دوست دارم اون: انقدر بهش زن نزن پررو می شه من: خوب باشه بعدم فرار می کنم نمی تونم ببینمش خدایا خیلی سخته خودتم می دونی واسه اینکه ادامه مطلب
سلام کوچولوی صورتی امیدوارم زندگیت را متفاوت خلق کنی اینکه زندگی همه مثل هم هست خیلی بده اینکه چه کاری خوب و چه کاری بده را خودت باید بفهمی آخه هر کسی حس خاص خودش را داره می دونی زندگی آدمها خیلی تکراری شده برای همینم راجع به کارهای دیگران نظر میدن همین خود من یک دنیا اشتباه کردم و می کنم اما وقتی بیکار می شم به این فکر می کنم که اون دوستم کار بدی کرد به جاش اون یکی کارش بدتر بوده اما خدم را فاموش می کنم چون یا حوصله خودم را ندارم یا اینکه کار خودم خیلی بدتر بده و یا نمی خام خودم را محکوم کنم چون اگه خودت را محکوم کی حس می کنی همه دنیا برات خاموش می شه اما اگه دیگران را محکوم کنی یعنی اینکه تو خیلی خوب هستی دیگه نمی دونم چی بگم
دنیا به خواسته تو نیست تازه همش بهت می گن خوب باش خانوم باش و اینکه صبر خیلی سخته تازه بهت یاد می دن که احساساتت را مخفی کنی چون دیگران از احساساتت سو استفاده می کنن اما بهتره تو هیچ وقت یاد نگیری تازه این مهمه که هیچی زور نیست وای الان یک چیزی شنیدم که خیلی خوشحال شدم مانم اینا واسم این تصمیم را گرفتن وگرنه فاجعه بود امیدارم منم بتونم خودخواه نباشم وای این روزها خیلی جالب شده اما یک دنیا کار دارم یک پروژه نوشتم عروسک خد کنه خوب بتونم مراسنم را اجرا کنم استاد هم به بک گروندش گیر نده دیگه وای امتحان دارم جزوه ندارم این بدبختی بزر منه که البته حل می شه حالا فکر کنم توی این ۳ روز که یک عالمه کار دارم باید یک دوست ۲ سال پیشمم که هنوز ندیدمش ببینم وای خیلی سخته اصلا از دیدار اول خوشم نمی یاد حالا هر چی من می گم نه اون می گه آره وای خواهرم خیلی درس بلده یعنی کارش درست باید برم تو خط خواهرم ببینم چی می شه مثلا دو روز دیگه بای لیسانس فناوری اطلاعات بخونم چه جایی ببهتر از دانشگاه علم و صنعت که الان خواهرم میره اما خیلی سخته ولی بهتره آدم جز اول ها باشه تا عضو آخرها حالاتو این هیری ویری یک کاری کردم مثل خر رفتم تو گل بگو دختر تو که آدم این کر نیستی چرا واردش می شی وقتی می بینی اوضاع خرابه چرا ادامه میدی چرا خودتو معرفی می کنی دیگه اینکه یک حس شیرینی تازه یافت کردم از کجا نمی دونم ولی خیلی خوبه آدم وقتی بهش خوش نگذره که دنیاش بد میگذره ها این خیلی جالبه من دوستش دارم ادامه مطلب
وای چه زندگی مسخره ای هیچوقت فکر نمی کردم زندگی انقدر واسم تکراری و حس بشه وای سحر جون می خواستم امروز بهت زن بزرنم ظهر زنگ زدم جواب ندادی شب هم دیر اومدیم خونه منم که اخلاقم نحس و سگ شده البته از اول هم بود دیگه هیچ حسی از شادی فعلا ندارم احساس می کنم تموم دنیا یک بازی تکراری من این را ی خوام اگه پولشو داشته باشی مال توه اگه نداشته باشی مال تو نیست یا من این کس را میخوام اگه اونم بخوادت می شین دوست اگه اون نخوات هم نمی شین دوست شایدم دردم بی دردیه فعلا که هرمونهای کسل کننده ام اومده بالا آدمها بزرگ می شن بعد درس می خونن می رن سر کار بعد ازدواج می کنند بعد فکر می کنند یکی داره به اون یکی خیانت می کنه بعد بچه دار می شن بعد بیشتر کار ی کنن تا بچشون پشتوانه خوبی داشته باشه بعد بچه ها بزرگ می شن آرزو می کنن بچشون یک رشته خب تو دانشگاه بره بعد با یک همسر خوب ازدواج کنه بعد بچه دار بشه بعد هم نوبت اون آدمه است که بمیره نه هیجانی نه هم اینکه این قصه تکراری یک جور دیه می شه خدایا خودت از این قصه تکراری خسته نشدی واقعا برات متاسفم البته سکس هم هست می گن جالبه منم شنیدم بعضی ها هم می گن دردناکه ولی بیشتریها می گن لذت داره البته اونا نگفتن که جالبه خودم پیش خودم تصور کردم پس چرا به زندگی چسبیدم نمی دونم ادامه مطلب
پيشاپيش سال 1387 را تبريك مي گوييم. انجمن دور انديشان یک کم از شخصیتم بگم اون قسمت جالبش وای فکر کنین تا حالا ۱۰۰۰ بار سوار ۲۰۶ شدم بعد شبی که سور ۲۰۶ وحید شده بودم جای دستگیره در را پیدا نمی کردم بعد حواسمم نبود وقتی وحید داشت پیاده می شد نگاه کنم اصولا دختر ریلکسی هم هستم بعد وحید که پیاده شد داد زدم وحید خیلی بد جنسی اونم سرش را آورد پایین گفت برای چی گفتم واسه اینکه دستگیره در را قایم کردی به من نشون نمی دی وحید هم دستش را کشید رو دستگیره در طرف خودش منم دستگیره را پیدا کردم یک بار هم بهم گفت جعبه ضبط را بده منم یک جعبه پیدا کردم از تو داشبورد بهش دادم بعد می گه نه عزیزم این جعبه ادکلنه بعد منم درش را باز کردم بوش کردم می گم آره خوشبویه به قول دوستم می گه هر کی یک مدت با تو بگرده عادت می کنه یک بار دیگه هم رفتم ایس پک واسه اولین بار همش منتظر بودم با وحید برم بعد فهمیدم اون دوست نداره خودم رفتم اولش باید خیلی بمکی تا آیس پک بیاد بالا منم یکم مک زدم خسته شدم اصلا هم بلد نبودم بعد نی را از توش در آوردم مثل قاشق ازش استفاده کردم هی می کردم تو لیوان هی در می آوردم بعد یک مشتری پیدا شد منم نشستم ببینم اون چه جوری می خوره بعد فهمیدم من اشتباه کردم حسن در ضمن وحید من فهمیدم معنی اون حرفت چی بود ادامه مطلب
وای دیشب با وحید رفتیم بیرون اولش خیلی خوش گذشت یعنی یک دنیا خوش گذشت اون سطش فضا بود اما ندیک آخرش خیلی بد بود از بس بدجنسه شایدم من بدم در عین حال اول سوار ماشیش شدم وای انقدر جای نرمی بود خیلی خوب بود بعد رفتیم پیتزا بخوریم اما من اصرار می کردم ماشین را پارک کنه هم را ببینیم بعد بریم پیتزا بعدش اون گفت نه و از این حرفها بعد از پیتزا من رفتم فضا یعنی رفتیم سوار ماشین شدیم بعد من نمی خواستم اون رانندگی کنه اما اون گفت نه این جوری درست نیست بعد وحید مثل هلو پوست کنده شده بود اما بهش گفتم پشت سرش یک عالمه حرف بد گفتم اما خوب آخرش خیلی بد بود یعنی یک حالتی شبیه یک حسی مثل حس اینک آدم با سرعت ۱۰۰ کیلومتر حتی بیشتر بخوره به دیوار تازه بعدم گفت احساساتت وقتی خرج کن که خریدار داره من چون تازگیها فلسفه می خونم یاد گرفتم احساساتم را تفکیک کنم بزرگترین دلیل اینکه من وحید را دوست دارم با تموم بدی اش لااقل واسه من بد هست اینه که امن ترین آدمی که می شناسم لااقل تو پسرها هر کس دیگه ای جای من بود با این حرفهای حید داغون می شد البته منم می شم ولی خوب کاچی به از هیچی وحید می گه به من هیچ حسی نداره فعلا زیاد مهم نیست اید یک روزی مهم بشه الان می تونم تحمل کنم همه چیز جالبه وای دیروز سر کلاس بودیم بعد ۲ تا از بچه ها رفتن از استاد سوال بپرسن بعد یک سوسک زیر میز استاد بود بعد یکی از بچه ها گفت استاد سوسک استاد هم نیم متر پرید بعد به بچه ها گفت مراقب اون سوسکه باشین نیاد سمت من خلاصه بعد هم که موقع استراحت بود استاد گفت می خواین من را با این سسکه تنها بگذارین بعد هم مهناز دائم می گفت استاد توهم سوسک داره بعد هم آها وحید همش زن می زد منم سر کلاس بودم بعد مهناز دقیقا کنار من نشسته بود مهناز داشت با استاد میحرفید منم موبیلم را روش کردم با وحید بحرفم یکم که حرفیدم دیدم مهناز می خنده خلاصه به استاد نگاه کردم دیدم استادم به من نگاه می کنه منم زود قطع کردم همین وای دیروز استاد تو کلاس لیست سمینارهامون را عنوان کرد بعد گفت اولین سمینار هفته دیگه کی حاظره ؟ راجع به active directory هیچکی هیچی نگفت بعد گفت از روی دفتر نمره انتخاب می کنم بعد من دستم را بردم بالا گفتم من می یارم واسه اینکه پشتم به وحید گرم بود و می دونم که این کار را خوب بلده دوستام می گفتن چقدر شجاع شدی چه جوری به ذهنت رسید خلاصه ادامه مطلب
من یک فالگیر یافت کرده بودم اصلا هم خرافاتی نیستم بعد هر وقت ازم امتحان میگیر بدوبدو میرم پیش این فالگیره ببینم نمررم چند می شه یکی ارز امتحانامون را استاده از ۳۶ نفر ۶ نفر را قبول کرده بود اما چون من تو حذف و اضافه شرکت نکرده بودم از نمره من خبری نبود بعد منم خیلی شاگرد زرنگ نیستم بعد بدوبدو رفتم پیش فالگیر که نمرم چند می شه بعد گفت اصلا نمرت خوب نمیشه ولی دقیقا مرز قبول می شی بعد من قبول شدم ایول تازه قبلا یک فالگیر دیگه داشتم واسه اینکه قبض تلفن چقدر می یاد بهش زنگ می زدم همیشه هم درست می گفت اما این فالگیر جدیده همش به من می گه چقدر می یای دیگه چی می خوای واسه من هم یک فالگیر توپتر ولی خیلی گرون پیدا کردم ولی این فالگیره ماشینش ماکسیما هست و چه خونه داره آدم میره فضا خلاصه آها یکمی از درسها بگم درسهامون این ترم یک جورایی پیچیده است اما استاد امتحانی که گرفت هلو بود دیشب یکی از دوستای کوچولوم تو صف اتوبوس بودم همش بهم زنگ می زد بعد همشم پشت خط داشت قطع می کرد باز زنگ می زد بعد آخرش فت وای خواهر بسه خاطر خواه دارم منم گفتم ۱۰۰٪ گفت چی ۱۰۰٪ کم کمش ۱۰۰۰٪ است بعد سوار اتوبوس شدم اتوبوس هم کلی شلوغ بعد یک دختره هی به من لبخند می زد منم لبخند می زدم بعد اومد نزدیک گفت موبایل خودته گفتم آره گفت شمارتو بده که داشته باشم خلاصه یکم حرفیدیم داشت میرفت اول دبیرستان بعد پرسید تو چند سالته گفتم ۲۱ بعد گفت وای گفتم آره عزیزم یکم از کرمهای من مرف کنی جوون می شی نه خداییش کرم هم نمی زنم بسکه شادم جوون موندم دیگه بعد گفت نمی خوای ازدواج کنی؟ گفتم نه الان نه موقعیتش را دارم نه آمادگی دارم نه آدم مورد نظرم را پیدا کردم بعد گفت تا حالا خوسگار داشتی گفتم نه عزیم نه خونوادم می گذارن الانم تو دنیای آزاد امروز خواسگار معنا نداره بعد که امدم خونه زنگ زدم به دوست کوچولوم بعد گفتم این جوری شده می گه اینا کمال همنشی در تو اثر کرد اولن بار تو گروه خبرنگاری با هم دست شدیم اخر کلاس می نشستیم و می حرفیدیم بعد استادمون همش دستش اطراف بینیش بود بعد یک روز من رو کاغذ وشتم بسکه استاد با بینیش بازی کرد حالم به هم خورد بعد اون ک به استاد نگاه کرد انگشت شصت استاد رفت تو بینیش شیوا خندید نم خندیدم استاد گفت برین از کلاس من بیرون دیگه هم نیاین بعد من سریع وسایلم ر جمع کردم اما شیا چون دبیرستانه بلد نبود من را نگاه می کرد خلاصه وسایل شیوا را هم برداشتم بهش گفتم یا بریم شیوا هم اومد بیرون و کلی فحشم داد و می گفت تقصیر تو بود بعدم زنگ زدم به یک پسری که خیلی خوشگل بود و شیوا هم ازش خوشش میومدکه این ۲ تا را با هم دوست کنم بد رفتیم سر قرار با پسره بعد با پسره اومدیم که آخر کلاس از استاد معذرت خواهی کنیم خلاصه به شیوا و مهران گفتم شما با هم تنها باشین اما شیوا گیر داده بود که نه مهران هم پررو می گفت به مامان باباتم بگو بیان یک دفعه دیدم شیوا اومد طرف من سپیده خواهرم اومده من رفتم به خواهرشم گفته بود مهران دوست پسر منه بیا و خوبی کن حالا هر وقت زنگ می زنم خونشون مجبورم اسمم را عوض کنم ادامه مطلب
دیدم یک چند سالیه ننوشتم نوشتنمم که نمی یاد لا اقل این یک مدت اینجا باشه یک کم خودش را خالی کنه هر وقت خواهر کوچیکم یک کار اشتباه یا یک کار خیلی اشتباه می کنه مامانم می گه باز کارهای سپیده را انجام دادی اصلا حسی نیست تازگیها از هم گسیختگی پیدا کردم تازگیها هم ترس فوبیا پیدا کردم که اصلا مهم نیست نمی دونم چرا من هیچوقت خوب نیستم هیچ افتخاری هیچ چیز خوبی ندارم جز سرشکستگی اونم مهم نیست اما خوب فکر نکنین من خیلی غر می زنم این خیلی هم زیاد نیست خوشم می یاد آدم تو جهنمم بره عادت می کنه من خیلی می ترسم از چی نمی دونم فقط یک کمی می دونم! من هه را اذیت می کنم چرا نمی دونم! یا خدا من را خوب کنه یا نمی دونم علا حوصله مردن و پرواز کردن ندارم خیلی کار دارم لصلا من شدم غرغرو مگه مهمه من نمی دونم چرا به هیچ کی احساساتم را نمی گم اما خیلی می ترسم واسه اینکه محبت های خونوادم ا سرمم زادیه همیشه حس می کنم مدیونم بهشون بعد یک دوست پیدا کردم که قبلا دوستش داشتم شاید شایدم نه اما الان نمی دونم یعنی نباید بهش بگم چون خورد می کنه آدم را منم نه مهم نیست من آها نه شایدمم نه ولی لااقل یک مدتی نه بی خیال چرا نه مهم نیست خلاصه آدم خیلی لجش می گیره که یک نفر براش بشه شاخ گوزن کسی که باهاش ک عالمه مدت دوست باشی وقتی اون بشه شاخ گوزن آدم حتی به خودش هم شک می کنه شاخ گوزن شدنت مبارک ترجیح می دهم دیگه نزدیکش نشم این شاخ های گوزن دو حالت دارن یا با ازشن یا آدم کش من که ترجیح میدم روی این شاخ گوزن هیچ ریسکی نکنم به قول یکی می گه ۲ روز دیگه از کانادا تل می زنه می گه هر وقت اومدی اینجا یک سری هم به من بزن خلاصه که شاخ گوزن از دور قشنگتره وای رفتیم آبشار قره سو یک دنیا شاد شدم بسکه خوش می گذره با اینهمه نردبون یا نردبوم خلاصه یک پسره داشت نعره می زد اونم بغل گوش من منم برگشتم گفتم خفه شو بعد پسره واستاد منم ترسیدم خیره شد به من که یکی از فرشته های اسمونیم به دادم رسید که اونم بابام بود بابام گفت سپیده چی گفتی ! یعنی اینکه من داشتم با بابام می حرفیدم اون پسر اشتباه شنیده تازه هر وقت یک کارمی خوام بکنم می دونم اشتباهه ولی جوونیه دیگه بعد با مامان بابام دعوام می شه به بابام می گم زندگی منه به کسی هم مربوط نیست بعد می گه وقتی نصف شب از تو پاسگاه زنگ میزنی خونه به ما مربوط می شه بعد کدوم خری میاد آزادت کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد دعوا همین جا به پایان می رسه اما خداییش به نظر من این مامان بابای من زیادی حس مسئولیت دارن نسبت به ما مثلا بابام به هممون می گه تا تو خونه خودمون هستین برین کلاس زبان کلاس شنا که بدنتون ساخته بشه دانشگاهتون را تموم کنین که خونه خودتون که رفتین نخواین این همه پول خرج کنین اونوقت از سهم پیتزای هفتتون کم می شه بعد دلتون می سوزه خلاصه که زیادی از خود گذشته هستن فقط به فکر ما هستن من بچه داشته باشم دیردیرامه که اینا از خونم برن من نفس بکشم اما این مامان بابا چسبین ما را بزرگ کنن آها می خواستم بگم خیلی ها بهم می گن مظلومم همیشه من کوتاه می یام اما باز یک ادمای دیگه می گن زیادی پررو و خودخواهم ب نظر من که کمرو هستم و مظلوم حالا نه زیاد ولی خوب هستم دیگه ادامه مطلب
|
Designed By :HAMRAZ