تبليغاتX
آزادترین دختر دنیا








زندگی شاید

زندگی یک بازیه

پر از برد

اگر ترسو باشی می بازی

هر وقت درد می کشم به خودم می گم

زن بودن یک جمع دائمیه که هیچ وقت به پایان نمی رسه

راستی وحید کلی پولدار شده

مبارکش باشه

امیدوارم به منم یاد بده چه جوری پولدار بشم

اما اگر اونم یاد نده از کسان دیگه یاد می گیرم

راستی ستاره جون یک دنیا ممنون برای لاکت

دیگه حرفی نیست اگرم هست

ناگفته باشه بهتره

من چون همیشه به دنبال دیگران دویدم

به خواهر کوچیکم یاد میدم

که هیچکی مهمتر از تو نیست

به خاطر هیچ کس

هیچ وقت

حتی برای مورد محبت بودن از

خودت به همون اندازه مایه بگذار که دیگران می گذارن

هنوز نمره ۲ تا از درسام را نگرفتم

خدا کنه قبول بشم

من دیگه تحمل ندارم

همین فشارهایی که تحمل می کنم

فکر کنم فعلا کافیه

واسه هر شب کابوس دیدن

دیشب بدترین کابوس عمرم را دیدم

دقیقا این قسمتش زنگی واقعیم بود

اه چقدر من غر می زنم

ولی شرمنده لااقلش اینه که نخونین

هیچکی نمی دونه

چه اتفاق دردناکی برام افتاده دارم می شکنم

اما مهم نیست

حتی یک د.ست صمیمی هم ندارم

کاش ادم به هیچکی نیاز نداشت

بعضی اوقات با خودم فکر می کنم

کاش توی یک خونواده متمل تر به دنیا میومدم

اما مطمئنم این لحظه و اینجا بهترین جاست تا

بهترین رشد را بکنم

اما خوب هیچکی باورش نمی شه

واسه پول دست به چه کارهایی زدم

شاید از خودم متنفرم

ولی خودم باید فعلا باشم لازمم

نمی شه وسط بازی عقب نشینی کرد

وگرنه آدم بازنده می شه

کاش هیچ حسی نداشتم

که دنیا اینهمه سخت نمی شد

راستی امشب نامزدی دعوتم اما

هم دوست ندارم برم

هم دوست دارم برم

اخه می خوام عروس داماد را ببینم

اما حوصله هیچ کس را ندارم

و خنده های مصنوعی

از زندگی مصنوعی معمولفی بدم می یاد

یا زندگی سیاهه یا سفید یا خاکستری

من سفیدش را می خوام

یک چیز دیگه هم هست

اگه بهترین ها را داشته باشم

همیشه فکر می کنم از سر من زیاده

واسه همین

نمی دونم

یا حتی توی هر جمعی فکر می کنم زیادیم که معمولا هم هستم

این دوست دارم حرفام را به یکی بگم بدون سانسور

اما هیچکس نیست

که حوصله شنیدن داشته باشه

یا لااقل محرم دلم باشه

ولی من باید ثروتمند بشم

 

 

 

ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 | لينک ثابت | ورونیکا |


مردها و زن ها

وای انقدر خوشم می یاد ا جنس ذکور بد بگم

اما دلیل عقد ای بودن نیست تو خونمه

از این کار لذت می برم

اما اصلا این ربوط به بد گفت نیست

حتی انتقاد هم نیست یک حس قشنگه

تو دختری یا پسر؟

دوست دارم دختر باشی

تا یک روز چیزهایی رو که من حس می کردم حس کنی

اما دختر توی جهان سوم یک بدبختبی زرگه

یک نفرین ابدیه

اما م ونم اگه مثل مامانت باشی

پر پروازت باشکوه خواهد بود

می دونم که میری که برکه نیستی

بلکه اقیانوسی یک آب آزادی

شایدم یک تیکه ابری

اما نذار باد  هر جا ببرت

می دونم که دنیای ما دست مرداس و واسه مردا ساخته شده

 و زور گویی و استبداد تو وجودش ریشه های قدیمی داره

تو قصه هایی که مردا برای توجیه کرد خودشون ساختن

اولین موجود یک زن نیست

یک مرد به اسم آدم

بعدها سر و کله حوا پیدا می شه

تا آدم را از تنهایی در بیاره و براش دردسر درست کنه

تموم قهرمانها و پیامبرها هم مرد هستن

زن بودن

خیلی قشنگه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چیزیه که یک شجاعت تموم نشدنی می خواد!

یک جنگ که پایون نداره

خیلی باید بجنگی تا بتونی بگی تو تنت چیزی به اسم عقل وجود داره

که دوس داری به صداش گوش بدی

جنگیدن زیباتر از پیروزیه

به سمت مقصد رفتن از رسیدن به مقصد با شکوه تره

اگه تو پسر به دنیا بیای هم خوشحال میشم

شاید بیشتر از دختر بودنت

اون وقت مزه بردگی بعضی از تحقیرها را نمی چشی

مثلا اگه پسر باشی کی تو تاریکی بهت تجاوز نمی کنه

لازم نیست صورت خوشگل داشته بای تا تو نگاه اول

چشم همه را بگیری

وقتی با همسرت  تو رختخواب خوابیدی

هر چیزی را تحمل کنی

می تونی هر وقت دلت خواست شورش کنی

می تونی دوست داشته باشی

بدون اینکه یک شب از خواب بپری حس کنی داری تو باتلاق فرو میری

می تونی از خودت دفاع می کنی بدون اینکه لیچار بشنوی

  اگه پسر باشی باید یک جور دیگه از ستم هاو بردگی ها را تحمل کنی

خیال نکن زندگی واسه مردا خیلی آسونه

اگه قوی باشی یک سری مسئولیت  سنگین رو سرت آوار می شه

چون ریش داری اگه گریه کنی یا نوازش بخوای

همه بهت می خندن

بهت دستور میدن تو جنگا آدم بکشی

یا خودت کشته بشی

چه بخای چه نخوای تو را تو ستمای عتیقشون شریک می کنن

ولی شاید واسه تموم اینا مرد بودن یک ماجرای دوست داشتنی باشه

دلم می خواد اگه پسر بودی

وقتی بزرگ می شی اون مردی بشی که من

همیشه تو رویاهام داشتم

کوچولو !

سعی کن بفهمی مرد بودن فقط این نیست

که یک دم جلوت داشته باشی

مرد بودن یعنی کسی شدن

برای من مهمه که تو کسی باشی

آدم بودن عبارت قشنگیه

چون فرقی بین زن و مرد

بین اون که دم داره و نداره نمی ذاره

قلب و مغز آدما جنسیت نداره

فقط دو تا چیز را ازت می خوام

یکی اینکه

از معجزه به دنیا اومدن تموم استفاده را ببری

دومی اینکه تن به ذلت ندی

 اما یک چیز دیگه می خواستم خودخواه نباشم

بازم یکم خودخواه شدم 

من دوست ندارم توی دنیای مردهای طراز اولم چندمی باشم

لااقل در بین غریبه ها

دیگران را به من ترجیح بدن

امروز بابام از تو جیبش شکلات در اورد

خواست بده به من

تا من اومدم بگیرم داد به همکاراش

من متنفرم

خدایا کمکم کن بتونم تحمل کنم

خودت می دونی مشکل من بزرگتر از اینهاست

مخصوصا الان

ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 | لينک ثابت | ورونیکا |


من را ببخش می دونم که بخششت زیاده اما یادت باشه تو هیچوقت نخواستی من ببخشمت این به اون در

وای سلام امروز هم خوب بود ولی

امروز دنیا تکون خورد یک جور دیگه شد

دیشب هم دنیا تکون خورد

اما دیشب از لحاظ احساسات امروز

وای دیروز برای اوین بار دیدم نینی موهاش را کوتاه کرده

خوب جالب شده بود

اما دیگه نمی شد موهاش را کشید

در ضمن نینی اون دور دور آخر بابات بود

از لحاظ کار پروژه و استاد

امروز سر کار کامپیوتر داغون شد اطلاعاتش مخفی می شدن به استاد زنگ زدم

ساعت ۳ ظهر  سلام استاد ببخشید بد موقع مزاحم شدم

همش تقصیر فلش شما بود که فلش من را ویروسی کرد و کامپیوتر شرکت ما داغون شد

بعد بغیش مهم نیست

معذرت نینی برای دعوام رسماا اعلام می کنم که خیلی خودخواهم هیچکس را نمی بینم

از نینی هم معذرت می خوام

اما دخترا را می بینم ولی پسرا را دیگه اصلا نمی بیبنم بیچاره نینی چی کشید

از من نینی زیادی صبوره

که خدا را شکر الان نیست

نینی میریزه تو خودش و خودش را داغون می کنه

نینی خیلی با نمکه

بمیرم واسه نینی

 

Image Preview

امیدوارم بدونی هنوز عزیز ترینی گلم

Another World Portrait 2

میدونی وقتی بداخلاق می شی نمی شه لذت برد با تو

فقط م شه بود نشست و نگاه کرد

ازت یک دنیا چیزی یاد گرفتم

وقتی تنگاتنگ پیشکم بودی

یک دنیا پیشرفت کردم و ...

دوست دارم هنوزم هوار تا

هر اتفاقی هم بیفته می تونم سعی کنم  درکت کنم

Go to fullsize image

بازم دوستت دارم نینی

 

ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 | لينک ثابت | ورونیکا |


این روزها جالبه نه خیلی زیاد ولی خوب من خوشم میاد

 

هر رزو صبح میرم سر کار تجربه جالبیه

تازه مامانم و خواهر کوچیکم م می خوان برن تهران

خواهر بزرگمم که رفته تهران می مونیم من و بابام

نمی دونم چی کار کنم

ولی تجربه خوبی حتما هست

نمی خوام به خونوادم وابسته باشم

میخوام باهاشون همبسته باشم

دیگه اینکه یک عالمه دوست خیلی خوب دارم

که بعضی هاشن بام عجیبن یکیشون همین وحید که همه می شاسینش

بعد دیگه اینکه رفته بودم شرکت بعد همش بابام به کارهای من ایراد می گیره

واسه همین یکی از مهندسای مظلوم را پیدا کردم

و گفتم من بلد نیستم

بعد همش من میومدم دنبال این مهندسه

تازه جوونم بود بابام  این جوری نگاه می کرد

فکر میکرد دارم مهندسشون را گول میزنم

بعد این مهندسه خیلی خوب کامپیوتر بلده

منم کلی سوال ازش پرسیدم

زبان انگلیسیش هم که کامل بلده

در نتیجه کلی ازش استفاده کردم

من خودم خواهر بزرگم داره از یکی از

دانشگاههای تهران لیسانس فناوری اطاعات می گیره

اما نمی دونم چرا هیچوقت با خواهرم راجع به اینجور

چیزها صحبت نمی کنم

خلاصه که مهندسه گفت رشته شما علمیه

رشته من که عمران است بیشتر تجربیه

در نتیجه شما باید بیشتر بخونی

خلاصه که کلی بهم چیزی یاد داد

من برنامه نویسیم بد نیست اما

کارهای خرده کاری کامپیوترم ناجوره

مثلا همیشه رایت سی دی را فراموش می کنم

چه جوریه ولی امروز این مهندسه یک جوری یاد داد که خیلی اسون بود

مطمئنم دیگه هیچوقت فراموش نمی کنم

دیگه امروز هم رو خیلی خوبی بود اهان

برای رفتن به المان دبی  انگلیس هم

اطلاعات زیادی داشت

هم راه نشونم داد و

بعدم دیگه آچار فرانسه دفترمون همین مهندسه است

بابام از همه پستش بالاتره

ولی کار با کامپیوتر را خیلی بلد نیست

Go to fullsize image

Go to fullsize image

Go to fullsize image

خلاصه که باید خیلی سریع شروع ب کار و تلاش بکنم

آخه آدم وقتی پیشرفت می کنه حس خیلی خوبی بهش دست میده

خیی حس 

جالبی هست انگار یکی

از نیازهای بشریش ارضا می شه

Go to fullsize image

اما این که آدم یکی را داشته باشه هم خیلی به پیشرفت و امنیت و آرامش آدم کمک می کنه

Go to fullsize image

 راستی من یک موضوع به ذهنم رسیده

البته خارق العاده نیست

به نظر من از همه پسرها خطرناکتر همین بی خطرها

هستن

آخه اونا دلبر هستن دل کندن ازشون خیلی سخت تره

اما اشکال نداره پایان شب سیه سپید است

من که معتقدم خوشبخت ترین آدم دنیا هستم

و هستم 

 

 

ادامه مطلب
یکشنبه هفدهم تیر 1386 | لينک ثابت | ورونیکا |


سلام به تویی که

سلام مرسی که بهم یک دنیای تازه نشون دادی

اما حتی اگر یک روز مونده باشه به آخر عمرم

 لا اقل سعی می کنم اگه همه اش را نتونم

جبران کنم شاید ۸۰٪ را بتونم لا اقل

نمی دونم چی بگم امیدوارم

وبلاگ را بخونی هر چند وقت نداری

Image Preview

اما خوب فعلا که همه چی تموم شده

 همیشه شاد باشی به

همه آرزوهاتم برسی

مرسی که تو پروژه هام همیشه بودی

 

ادامه مطلب
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 | لينک ثابت | ورونیکا |


من و کارهام

 اول روز زن و مادر مبارک

Image Preview

خدایی مامانا خیلی خارق العاده هستن

مرسی مامی واسه همه عشقت و

اینکه به خاطر ما هیچوقت کم نمی یاری

Go to fullsize image

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 | لينک ثابت | ورونیکا |


زندگی یک رویاست رویات را بباف یا بپرداز

Go to fullsize image

جرج آلن : اگر کسي را دوست داري، به او بگو.

 زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته ميمانند، ميشکنند

Go to fullsize image

امروز یک دنیا کار داشتم خدا را شکر

ادم از بیکاری میمیره

اما امروز یک عالمه کار داشتم تازه امتحانم دارم

من عاشق فیلم The secrets  هستم

خیلی هم بهش اعتقاد دارم

خودم همیشه کارام همین جوری درست می شه

 

ادامه مطلب
سه شنبه دوازدهم تیر 1386 | لينک ثابت | ورونیکا |


این منم

اینم وحید

----------------------------------------------------

خداییش این روها خیلی بدون احساس شده مثل

آدم آهنی شده

حتی به من نگاه نمی کرد

 حتی دستم را نمی گرفت

Go to fullsize image

تازه همش ب ساعتش نگاه می کرد

و می گفت دیرم شده

فقط برای پروژه ات اومدم

وگرنه به این زودی ها نمی دیدی من را

خلاصه کاچ به از هیچی

برم چند تا پروزه پیدا کنم

که زیارت قبول بشم

شاد بشم  برم تو بهشت

ولی واقعا وحید جون خیلی تلخ شدی

هر چند صبر می کنم

تا ز غوره حلوا سازم

تازگیها انقدرتنبل درس نخون شدم

که بهتره بمیرم هر چند قبلا هم درس نخون بودم ولی اون موقع

هفته ۱ ساعت را درس می خوندم ولی این روزها همش

کتاب متفرقه می خونم

من از نادانی نا توانی نیازمندی و نگرانی متنفرم

اما تو همین ۴ تا هم گیر کردم

نمی دونم چه کنم

دور از جون  ماه من

مثل خ.ر در گل موندم

 

 

 

 

ادامه مطلب
شنبه نهم تیر 1386 | لينک ثابت | ورونیکا |


طنز(تفاوت بین زن و مرد)

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش
خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است
كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،
ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج
ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار: 
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني براي بيرون رفتن حاظر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود.

Go to fullsize image

ادامه مطلب
جمعه هشتم تیر 1386 | لينک ثابت | ورونیکا |


از وحید ممنونم

امروز رفته بودم بیرون بعد

خانوم یکی از اقوام را دیدم که طلاق گرفته بود

اما من بوسیدمش از بس دیوونه ام

اخه به ما بچه ها چه ربطی داره زندگی اینا

ازش خوشم نمی یاد ولی خانوم یکی از اقوام دسته اول بود

خلاصه خواهر بزرگم گفت تو چقدر دیوونه ای

این روزها کامپیوتر هم هوش مصنوعی داره اما تو  

گفتم خوب می خواست بگین

خلاصه

Go to fullsize image

این روزها همش به من می گن بی سواد

Go to fullsize image

دیگه موندم چی کار کنم

خونه را دوست ندارم

امروز با شیوا بیرون بودیم

شیوا به من گفت وحید رفتارش و دوستیش مثل غربی ها می مونه

خیلی مثبته و دوست داشتنی

دلم می خواد تورش کنم

منم

اش به همین خیال باش

بعد دیگه اینکه از وحید پرسیدم من بی سوادم ؟

اون گفت نه ولی جا داره پیشرفت کنی

بعد گفت چرا ؟

گفتم مامانم می گه بی سوادم

Go to fullsize image

ان گفت بی خیال حرف مامانت بشو

من نمی گم با سوادم ولی بی سواد هم نیستم

Go to fullsize image

نمی دونم خیلی ناراحتم

شیوا می گه وحید مثل خارجی ها رفتار می کنه

دوستیش واقعی واقعی

واقعا همین جوریه

خیلی پسر خوبیه

تازه به آدم کمک می کنه خودش

را دوست داشته باشه و بشناسه

این روزها کارش خیلی زیاده

یک بار با وحید جونم رفتیم پیتزا بعد همش به وحید جون تلفن می کردن

بعد من

اما خیلی خانوم بودم اصلا هیچی نگفتم

بعد وحید جون نازم کرد

منم زودی شاد شدم

بعد یک بار دیگه

وحید من را ببوس

وحید نه

من

وحید الان زنگ می زنم به مامانت می گم میخوای منو منحرف کنی

من  نه بی خیال

اما این کارها مال اون روزها بود که عاقل نشده بودم

نمی گم من خوبم اما بیسواد که نیستم

من از این اخلاق مقایسه کردن خیلی بدم میاد امیدوارم

من هیچ وقت کسی را با کسی مقایسه نکنم

-------------------------------------------------------------

افلاطون مي گه: " اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه

------------------------------------------------------------

دیگه اینکه

این ترم واقعا مشکله

آها تو شازده کوچولو یک آدم دائم الخمر به شازده کوچولو

گفت بای این خیلی مشروب می خورم که سر شکستگیم را فراموش کنم

منم یک همچین حسی دارم

اما من مشروب نمی خورم

هیچی نمی خورم و نمی کشم

وحید اساسی می زنه به هدف

خیلی آدم محترم و سیاستمداریه

مرسی که وارد زندگیم شدی

واقعا یک همچین انسانی را لازم داشتم

مثل اب حیات وجودش حیاتیه

اولین دفعه که وحید را دیدم

رفتیم پارک

موضوع این بود یک روز من تو چت گفتم

یکی بیاد به من درس بده

بعد تو پارک وحید همش راجع به کامپیوتر می فت بعد منم سرم را تکون می دادم

بعد ازم سوال می پرسید  

منم بلد نبودم بعضی هاش ا بعد می گفت الان

توضیح دادم دوبار توضیح میدم

خوب دقت کن

بعد نزدیک آخرش گفت خنگ بازی در نیار

من  عجب پسر پرروییه

خلاصه الان یک دنا شادم که دوستمه

بعدم زدیک اخرش گفتم اصلا بی خیال کامپیوتر

بعد شروع کردم تعریف زندگینامه ام

وحید این خیلی بده که به یک غریه اعتماد می کنی

از کجا معلوم من آدم بدی نباشم

فقط ۴۵ دقیقه است که منو می شناسی

من  این دیگه کی بوده!!!!!!!!معلم اخلاق

خلاصه وحید یک آدم عجیبه

من که از دوستی با چنین آدمی به خودم می بالم

حواسش به همه جا هست

یک بار تو زمستان یک بلوز خیلی خوشرنگ سرخابی

 با یقه باز زیر کاپشنم پوشیدم

رفتم پیش وحید بعدم سردم بود

من: من سردمه

وحید تو فقط هین یک بلوز را پوشیدی 

من  اره فقط به خاطر تو

وحید

وحید پس حقته سرما بخوری

خلاصه که هرچی از وحید بگم کم گفتم

اولش که هم را همونروز دیدیم سوار تاکسی که شدیم وحید دستش را گذاشت

پشت صندلی منم از فرصت استفاده

کردم چسبیدم بهش سرم را گذاشتم رو شونه اش

این اولین بغل بود 

My first Hug!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب
دوشنبه چهارم تیر 1386 | لينک ثابت | ورونیکا |


عشق تاج عقله

هلاکویی می گه کسی که عاقل نباشه ۱۰۰٪ عاشق نمی شه

 اونایی هم که در طول تاریخ عاشق می شدن مریض بودن میل جنسی داشتن و...

هلاکویی می گه کسی که عاقل خودکفا و دانا و آزاد است

Go to fullsize image

هلاکویی می گه امکان نداره آدمی

که عاقل نیست عاشق بشه

در ضمن از مهمترین

ویژگی های جذب شدن درست به جنس مخالف

نگاه صدا بو رنگ پوست و... است

و اینکه باید با یک آدمی که از لحاظ جسم بهش کشش دارین ازدواج کنین

ممکنه چهره زیبا با اخلاق بد معمولی بشه ولی چهره زشت هیچوقت

معمولی نمی شه

چون دو تا بدن می خوان با هم به گونه ای خاص آمیزش کنن

و اینکه اگر عاقل نباشین و عاشق بشین

اون یعنی هوس

تازه گفته باید حداقل ۸۰۰ ساعت با هم صحبت کنین

و اینکه اگه تا ۶ ماه عاشق کسی بودین و بعد نبودین اون هورمونه

که شروع به کار کرده و اینکه

عشق هم مثل بچه رشد می کنه

Go to fullsize image

یعنی عشق ۱ ساله نوعش با عشق ۱۰ ساله فرق داره

من baby خودم را می خوام

در ضمن هلاکویی می گه واسه داشتن انتخاب آزاد در ادواج

نه خواستگاری باید از یک نفر که خوشت می یاد با اون باشی

 یک مدت مگر اینکه معیارهاتون با هم جور در نیاد اون وقت از اون جدا شین با یکی

دیگه آشنا شین نه اینکه با ۱۰۰۰ نفر همزمان آشنا بشین

و یکی را از بین این ۱۰۰۰ نفر نتخاب کنین

این یعنی سو استفاده از موقعیت

خلاصه هلاکویی می گه اگه با عقل عاشق نشین

به محض اینکه یکی

دیگه وارد زندگیتون بشه و اون ویژگی های عشقتون را که

شما عاشقش شدین داشته

باشه شما جذب اون فرد می شین

پس این عشق نیست تشنگی است

یعنی شما عاشق یک سری امکانات شدین

مثل پول ازادی بیشتر تفریح امکانات و...

و هلاکویی میگه پس عاشق باید عاقل باشه و

از روی عقل انتخاب کنه

نه از روی هوس و امکانات بیشتر

خودکفا بودن هم مهمه چون اگه زن و مرد برابر هستن هیچ دلیلی

نداره یک گروه دیگه به اسم مرد با کارشون {دور از جون عزیز شما}

جور یک سری آدم بیکار را بکشه مثل زن {دور از جون عزیز شما}

 

 

ادامه مطلب
یکشنبه سوم تیر 1386 | لينک ثابت | ورونیکا |



Designed By :HAMRAZ