|
|
|
|
دیشب خداییش خیلی ترسیدم اونم ساعت ۳:۳۰ صبح داشتم می مردم از ترس ولی بخیر گذشت نمردم و یک روز دیگه زندگی می کنم اما از درسهای خدا با خبر شدم من خودم هیچوقت از ناراحتی و صبر خوشم نمی یاد اما تازگیها نظرم کمی عوض شده دیشب به خواهر کوچیکم می گفتم اشکال نداره آدم یک کم ناراحت بشه اخه خونواده ما نازپرورند کافیه یک شی خاص را بخوای بعد براش شرط می گذارن مثلا اگه نمره ات ۲۰ بشه واسه ات می خرم اما زودتر از اینکه نمره ۲۰ بشه اون شی خریداری میشه ولی خوب خیلی سخت هم می گیرند کی میری؟ کی میای؟ کجا میری؟ با کی میری؟ باز امروز از دانشکده نری دنبال .... دوستات چرا انقدر بد هستند؟ اصلا تو دنیایی که قحطی دوسته کم پیش می یاد دوست خوب تازه آدم واسه زندگی حسی نداره تازگیها فهمیدم اعتیاد هم دارم نه به مواد مخدر به چیزهای دیگر راستی وحید خیلی آدم محکمیه از اون ادمایی که طوفان کاترینا هم نمی لرزونش اگه این بلایا سر من می اومد که نمی نویسم دهن خونوده ام را سرویس می کردم چشماشون را در می آوردم البته من یک جورایی همیشه طلبکار هستم ولی این یک مورد واقعا آدم باید طلبکار باشه دیگه اینکه کسی استاد غواصی را می شناسه؟ دیشب راجع به آینده و روح و خدا و دانه و از این حرفها عبادت و کمک می گفت من خودم ترس عجیبی از عبادت اونم نمازی که موقع تاریکی هوا خونده می شه دارم مخم کمی پیچیده آها غواصی گفت وقتی روح ادمها ضعیفمی شه ذهتنشون حضور فعال نداره همش جای دیگه سیر می کنه خداییش وحید این موضوع را به من گفت یکی از دکتر های روانشناس هم گفت بدترین نفرین اینه که بگی ایشالا وقتی یک جایی هستی مغزت جای دیگه باشه اه باورتون می شه بهتره کمی روی مغز پیچیدم کار کنم دلم واسه وحید خیلی تنگ شده هر چند خدای ضد حال است تازگیها هر چی ازش بخوای ضد حال بهت می زنه حالا مثلا ۲ مورد را انجام می ده اونم واسه خالی نبودن عریضه مثلا وحید جون بریم پیتزا؟ نه شرمنده من ناهار خوردم من: وحید :مگه تو نهار نخوردی؟ من:اوهوم اوهوم یعنی چی؟ تو دلم اصلا به تو چه که خورم یا نخوردم وحید جون منو ناز میکنی؟ نه خوب ناز کن دیگه نه بعد از کلی اصرار من وحید جون نازم که نکرد تو صورتم فوت کرد یعنی دیگه داشتم از ناراحتی می ترکیدم اما خوب چون وحید می خواست بره تهرون حوصله گریه نداشتم ترجیح می دادم از حضورش لذت ببرم آخرشم گفت اگه بخوای ناراحت بشی از اس ام اس هم خبری نیست این یعنی سنگ تموم اما اشکال نداره من خندیدم واسه همین از اس ام اس خبری هست الهی فداش بشم اون اولش هم گفت اگه منو بزنی همین الان ماشین می گیرم میر م خونه منم یک جا نزدیک بود بزنمش دستم را وسط هوا تونستم نگه دارم ۲ سانتی وحید ولی آخرش حسابی کتک کاری بود یعنی من می زدم الهی فداش بشم که انقدر ماهه وحید از اون ادمایی هست که اگه یک بار مزه کنی تا اخر عمر مزش زیر زبونته البته فکر بد نه یعنی تا ابد با اخلاقش حال می کنی حتی خاطره اش هم باحاله کاچی به از هیچی اما خودش بهتر از خاطره اش هست به شرط اینکه کلی کارهایی که اون می گه یاد بگیری سخته کارهاش ولی لازمه دیگه اینکه وحید با زبونش مار را از لونه اش می کشه بیرون ولی من در حرفهای معمولی هم مشکل دارم یعنی کلمه مناسب پیدا نمی کنم وحد هنوز نیومده نظر بده دلم برای وحید جونم تنگ شده یک بار من و فواد و آزاده و وحید رفتیم پیتزا بخوریم می خواستیم آزاده و فواد را با هم اشنا کنیم ازاده :سپیده جون بیا با هم یک دونه پیتزا بخوریم زشته من دفعه اول فواد را می نینم من:نننننننننننننننننه آزاده :خواهش می کنم من: نه نه نه وحید:چرا سپیده یک دونه تو و آزاده بخورین من: نه نمی خوام من یا ۱ دونه پیتزا یک نفره می خوام یا با آزاده یک پیتزا ۲ نفره می خورم وحیددددددددددددددد وحید:باشه آروم باش من:باشه الهی فداش بشم یکبار با آزاده و وحید و من رفتیم نمایشگاه کتاب ازاده همش جای غرفه های قرآن می ایستاد تازه من شک کرده بودم وحید می خواد با آزاده دوست بشه واسه همین ازشون جدا بودم من واسه خودم بودم همش غصه می خوردم بعدش رفتیم کافی شاپ تازه کلی هم کتاب خریدیم اما من بازم غمگین بودم اما خوب وحید هوای همه چیز را داره مثلا من نوشابه ام را باز نکردم وحید:سپیده نوشابه نمی خوری من میخورم باشه؟ من:اوهوم بخور اما وحید در نوشابه را باز کرد واسه من ریخت تو لیوانم من: بعدش که رفتم خونه اس ام اس زدم وحید جون مرسی واسه کتاب ها دوست داشتی به جای من با آزاده دوست بودی؟ وحید :خوب اگه تو نبودی آره من:اصلا تو همش آزاده را دوست داری برو با آزاده دوست شو وحید:انقدر دخترای بهتر خوشگل تر و با کلاس تر از آزاده هستن دور و برم من:خوب برو با اونا دوست شو وحید:باز تو دیوونه شدی یک روز دیگه با وحید رفتیم کافی شاپ وحید کیک خرید ۱ دونه وحید:سپیده کیک می خوی؟ من: نه مرسی بعد همه اش را وحید خورد من:آزاده جون وحید اون دفعه همه کیک را خورد به منم نداد وحید: من که بهت گفتم کیک می خوری تازه خودم کیک را با چاقو خوردم که چنگالش واسه تو باشه من:این دفعه که رفتیم منم کیک می خوام وحید :باشه تا تو دیگه ناز نکنی یک بار منو وحید رفتیم پیتزا بخوریم وخید جون تو از اون پیتزاها بخور بعد تو لیست نگاه کردم دیدم پیتزای منو حذف کردن پیتزای وحید سر جاشه من: من پیتزای خودم را می خوام من پیتزای خودم را می خوام وحید : باشه باشه صندوقدار پیتزا فروشی: بعد سفارش بدین یک بار دیگه رفتیم وحید قبلش به من گفت ۱ دونه پیتزا می خره آخه حتما باید قبلش آلارم بده چون من شوک می شم شوکه بازی ددر می یارم من: نه وحید :چرا اگه قبول کنی میریم تو من: باشه موقع پیتزا خوردن من:تو فقط یک دونه پیتزا خریدی وحید:ببین تا الان نصف نصف مساوی خوردیم اما اگه من این تیکه را بخورم اخریشم می خورم من:نه این مال منه وحید:به من چه من که اینو بخورم اونم می خورم من: نه بعد ظرف سیب زمینیم را گذاشتم جلوی پیتزام وحید:آخه تو کی می خوای بزرگ بشی؟ اصلا پیتزا به بزرگ شدن ربط نداره آدم باید از پیتزای شکمش حمایت کنه یک نمونه وحید:سپیده می خواستم برات کیف موبایل بخرم خیلی خوشگل بود خلاصه واسه خواهرم و بچه دختر خاله و .. حول و حوش ۱۰ نفر خریدم من: ادامه مطلب
من می دونم که اونقدر .. هستم که خودمم از خودم لذت نمی برم وقتی با خودم تنهام کلافه کلافه می شم اونقدر اخلاقم بده که نمی دونم اصلا بی خیال روزی میلیون ها بار احساساتم را می شکنم باز که شب می شه اینا بیدار می شن و های و هوی راه می ندازن راجع به همه کارهام نظر میدن خاطراتم را مرور می کنند روزی هزا بار اه خدایا تو که بهار را بعد از زمستون خشن می یاری اخلاق منم خوب کن اونقدر چسبم که دست و پای خودمم می چسبونم بهتره اخلاقم را اورژانسی عوض کنم حتی طبیعی ترین کارهام در کنترل خودم نیست اما چند تا چیز را خوب می دونم ۱.امروز اولین وز آینده است تا زمانیکه این را نمی دونستم همیشه به دنبال آینده بودم ۲.گذشته خاطره امروز و آینده رویای امروز است پس حتما آینده زیباست ۳.مهم نیست شیر هستید یا آهو مهم این است که با طلوع خورشید دویدن را شروع کنید ۴. تنها روز سال که هرگز نمی یاد فرداست در ضمن از دوستانی که در بلاگفا می نویسند معذرت می خوام چون کامنتشون را نمی تون باز کنم در ضمن نوشتار بد مرا به نوشتار خوب خودتون ببخشین آرزو می کنم دیگه چسب نباشم امروز یکی از بدترین روزهای زندگیم بود نمی دونم چرا بیچاره خواهر کوچیکم حس بدی بود استاد خوبی بود کلاس خوبی بود دوست پسر دلبر و کسی که دلش تنگ نمی شه بود مبل خونیی بود به گمونم صندلی کلاس خونینی بود نمی دونم ارزو می کنم که لا اقل صندلی کلاس خونی نبوده باشه اما فکر کنم اونی که من دیدم با چشمام افتضاح بود آرزوی بر اورده شده استاد برای ترم دیگه بود آگاه شدن از رازی که دوست نداشتم آگاه بشم بود یک جورهایی می دونستم نه به این تابلویی به هر حال یکی از روزهای عجیب آینده بود ......دوست پسر............. موضوع اصلی ذهن بود اون مهربون بود و خوش اخلاق ترس از حروم شدن بود دوست پسر آدمیزاد نیست به گمونم پریزادیست نمی دونم چیز عجیبیست ادامه مطلب
نینی وحید را دیدم باز هم دوست داشتنی بود بهم تقویم داد فراموش کرد تقویمی که هدیه اش بود از من بگیره تازه من گل شدم اه دلم براش خیلی تنگ شده بود امروز خیلی خوب بود مرسی عززیم معذرت که امروز بلند صحبت کردم دوستت دارم یه عالمه دلم واسه تو می زنه ادامه مطلب
وحید را دیدم ادامه مطلب
مدرسه عشق در مجالی که برايم باقی است باز همراه شما مدرسه ای ميسازيم که در آن همواره اول صبح به زبانی ساده مهر تدريس کنند و بگويند خدا خالق زيبايی و سراينده عشق آفريننده ماست مهربانيست که ما را به نکويی دانايی زيبايی و به خود می خواند جنتی دارد نزديک، زيبا و بزرگ دوزخی دارد - به گمانم - کوچک و بعيد در پی سودا نيست که ببخشد ما را و بفهماندمان ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست در مجالی که برايم باقيست باز همراه شما مدرسه ای ميسازم که خرد را با عشق علم را با احساس و رياضی با شعر دين را با عرفان همه را با تشويق تدريس کنند لای انگشت کسی قلمی نگذارند و نخوانند کسی را حيوان و نگويند کسی را کودن و معلم هر روز روح را حاضر و غايب بکند و بجز ايمانش هيچکس چيزی را حفظ نبايد بکند مغزها پر نشود چون انبار قلب خالی نشود از احساس درسهايی بدهند که بجای مغز ، دلها را تسخير کند از کتاب تاريخ جنگ را بردارند در کلاس انشا هر کسی حرف دلش را بزند غير ممکن را از خاطره ها محو کنند تا کسی بعد از اين باز همواره نگويد : هرگز و به آسانی همرنگ جماعت نشود زنگ نقاشی تکرار شود رنگ را در پاييز تعليم دهند قطره را در باران موج را در ساحل زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه و عبادت را در خدمت خلق کار را در کندو و طبيعت را در جنگل سبز مشق شب اين باشد که شبی چندين بار همه تکرار کنيم: عدل آزادی قانون شادی امتحانی بشود که بسنجد ما را تا بفهمد چقدر عاشق و آگه و آدم شده ايم در مجالی که برايم باقيست باز همراه شما مدرسه ای ميسازم که در آن آخر وقت به زبانی ساده شعر تدريس کنند و بگويند تا فردا صبح خالق عشق نگهدار شما از : مجتبی کاشانی خالق عشق نگهدارت مجتبی کاشانی دنیا را زیبا کردی دوستت دارم « گاه می انديشم که چه دنيای بزرگی داريم و چه تصوير به هم ريخته ای ساخته ايم از دنيا در چه زندان عبوسی محبوس شديم چه غريبيم در آبادی خويش و چه سرگردان در شادی و ناشادی خويش آدميزاده درختی ست که بايد خود را بالا بکشد ببرد ريشه خود را تا آب بی امان سبز شود ، سايه دهد... ...گاه می انديشم که چه موجود بزرگی هستيم و چه تقدير حقيری را تسليم شديم و چه تسليم بزرگی را هستی گفتيم خوردن و خوابيدن و خراميدن و خنياگری خود را خشنود شدن کاش در کالبدم معده نبود و گلويم تنها جای آواز و بيان بود - نه بلعيدن نان کاشکی همواره کسب نان مثل هوا آسان بود کاش چشم و دل من سيرتر از اينها بود کاش تن پوشم با من متولد می شد مثل پر با طاووس مثل پوشينه پشمين با ميش کاش بيماری با ما کار نداشت يا طبيبان همه عيسی بودند پدرم کاش نمی رفت از دست نمی افسرد به اين زوديها کاش ما اهل طبيعت بوديم مادرم باران بود کودکانم همه از جنس گياهان بودند خوابم انديشيدن بسترم بال کبوترها بود دوستانم همه افرا و صنوبر بودند طلبم از همه جز عشق نبود و بجز مهر بدهکار نبودم به کسی خانه ام هرجا بود کاش در فاصله ای دورتر از بانگ سياستها بود کاش معنای سياست اين بود که قفس ها را در حبس کنيم تا نفس ها آزاد شوند کسی از راه قفس نان نخورد و کبوتر نفروشد به کسی ... » مجتبی کاشانی وحید رفت البته نرفته ها فقط فاصله گرفته اما خوب شاید مهم نیست من که آرزو می کنم برگرده اما اگر بر نگشت باز هم مهم نیست یعنی مهم هست ولی شاید بهتر باشه شایدم نباشه چون من نمی دونم فقط خدا می دونه تازه نق زدن واسه عشق هم تکراری شده واسه همین من دیگه نق نمی زنم یعنی شاید فقط گاهی نق بزنم بالاخره دلتنگی پیش می یاد ولی وحید یادت باشه که من ماه بودم اگه بیای خوشحال میشم مطمئنا اگه دوست داشتی لطفا بیا اگرم دوست نداشتی خوب اما یادت بیاد چقدر خوش می گذشت بازی می کردیم البته تو می گی بازی نمی کردیم شایدم نمی کردیم به نظر من می کردیم تازه دلم برات تنگ شده قبلا با هم شاد بودیم دیوونه قرار گذاشتم با خودم هر وقت دلم واسه دیوونه تنگ می شه افق را نگاه کنم ادامه مطلب
خودارضایی - مقاله تکمیلی 1 مقالات بسیاری در مورد خودارضایی نوشتهشدهاست. درگیریهای زیادی در این زمینه وجود دارد. افراد زیادی نظر میدهند وشدت محکومیت بسیار بالاست. بهصراحت اعلام میشود که این کار بسیار کثیفی است وهیچ حیوانی آنرا انجام نمیدهد! بعضیها در جواب مثال میآورند فلان گونه میمونها اینکاررا انجاممیدهند! کار انسان بهجایی رسیده که اکنون برای تفسیر حرکات خود به حیوآنها رجوع میکند! میخواهم بر خلاف چشمهای بسته ومشتهای گرهکردهی دیگران اینبار در مورد معایب ومزیتهای آن بنویسم! از طرف دیگر همواره والدین عنوان میکنند که حاضرند خودرا مرده بیابند اما نبینند که فرزندشان به این کار دست میزند! این درحالیست که فراموش میکنند خود اینکاررا انجام دادهاند! اگر نگران سلامتی فرزندشان هستند در حقیقت این نگرانی از عدم شناخت کامل مساله ایجاد میگردد که باز هم این تقصیر بی اطلاعی خودشان است. بههرجهت این مقاله شامل دو قسمت است. مزایا ومعایب خودارضایی. در ابتدا خواستم هر دورا بنویسم اما اینقدر طولانی شد که معایب آنرا در قسمت بعدی خواهم نوشت. توضیح: سیکل طبیعی حرکتی وتکامل جنسی انسان از خودارضایی در اولین مرحله آغاز شده وبه دیگر ارضایی ختم میگردد. هرگز جمله فوق از یادم نمیرود: "خودارضایی، بهترین خودپردازی وبدترین خودنابودی" Fight clubمزایا : 1- میتواند به وضعیت پایداری در سکس کمک کند. چیز ناجوری در تجربه نیست وبهراحتی افراد میتوانند حس کنند بهچهچیزی احتیاجدارند. 2- باعث میشود که آنها بتوانند کشف کنند که چه چیزهایی میتواند تحریکشان کند. کدامیک از حالتها آنها رو به اوج میرساند وباعث ارگاسم بهتری برایشان میشود. همچنین میتوانند حسکنند که چه مقدار پایداری در وضعیتهای مختلف دارند. 3- آنها میتوانند که در طول خودارضایی خودشانرا بشناسند واز نوع سکسی که لذت میبرند اطلاع پیداکنند. بدون مرز بودن اینمورد آنهارا آزاد میگذارد تا بتوانند شیوه ونوع جنسیت وارضای جنسی خودرا بشناسند وپس از شناخت آن نیز دیگر در سکس سردرگم نخواهندبود که برای رسیدن به لحظات ارگاسم روحی باید بهدنبال چه بگردند. 4- آنها میتوانند بهراحتی در مورد خودشان قضاوتکنند کهچهچیزی از سکس میخواهند وازهمهمهمتر اینکه تا چه حد در سکس میانه رو یا تندرو ویا کندرو هستند. بهراحتی با شناخت این مساله میتوانند درککنند که آیا شریک جنسی آنها توان پاسخگویی به آنهارا دارد یا خیر. 5- بهراحتی میتوانند میزان وشدت ارگاسم خودرا چه از نظر روحی وچه از نظر جسمیکنترل کنند. در واقع این چیزیست که یک شریک جنسی ایدهآل میتواند به فرد تقدیم کند. ولی برای افراد بدون پارتنر خودارضایی امکان میدهد که بدون محدودیت به تمامیکارهای اخلاقی وحتی غیراخلاقی که فرد از داشتن آنها میتواند بدون پاسخگو بودن لذتببرد، در نهایت آسودگی خاطر نصیب خود کند. 6- بهراحتی میتواند شناخت حاصل کند که میزان وبرنامه جنسی وی بهچهصورتاست ودر لحظه به چه مقدار فشار وتخلیه فیزیک روانی احتیاج دارد. در نتیجه در آینده میتواند برنامهریزیکند که از میزان متعادل آیا به شریک خود فشار میآورد یا خیر. خودرا در وضعیت خارج از خط تعادل با شریک قرار میدهد یا خیر. 7- لازم نیست که بهخاطر آن برای کسی جوابی پس بدهند واگر تربیتهای بیمورد وتحت فشار گذشته آنهارا بیدلیل دچار عذابوجدان نکند، بهراحتی آنهارا آزاد میگذارد تا بتوانند از حریم شخصی خود لذت ببرند. 8- بهترین وسیله برای آموزش ودر مسیر قراردادن تخیلات جنسی، میتواند تلقی گردد تا زمانیکه آنها هیچگونه مزاحمت ویا ممانعتی از سوی پارتنر وشریک خود حس نمیکنند. بهراحتی وبدون مرز میتوانند روی چیزی که خواهان آن هستند وبهشدت تحریکشان میکند، خارج از همهی مرزهای اخلاقی تمرکز کنند وارتباط برقرارکنند. از طرف دیگر چیزهایی که در طول تخیلات خودارضایی میآموزندرا بهراحتی میتوانند به شرایط واقعی منتقل کنند وبهسادگی حرکات ورفتارهای جدیدی بسازند. چرا که همواره خارج کردن سکس از حالت روزمره بهسادگی ممکن نیست. 9- اگر هرگونه فشار ویا مشکل، یا هرگونه مساله غیرارادیرا در طولاین زمان مشاهده کنند، میتوانند برای پیشگیری از آن اقدام کنند. اگرچه فضای بستهی اخلاقی به آنها اجازهی بیان را، فعلاً نخواهدداد امادرهرصورت بهراحتی مانند هشداری برای آنها عمل میکند. حتی بهسادگی اگر در تخیلات وارضای شخصی روحی خود، متوجه حرکات نامربوطی گردند میتوانند پیشگیرانه اقدام نمایند. 10- با تمرکز وحساسیتی که در طول زمان خودارضایی نشانمیدهند، میتوانند بهراحتی مورد زودارضایی خودرا مرتفع نمایند. اگرچهبهراحتی میتواند برعکس این مورد هم صادق گردد کهآنرا در قسمت معایب توضیح دادهام. 1۱- بهراحتی درمییابند که ارگاسم چیست. از بالای 90درصد زنانی که میپرسم آیا مشکل عدم ارگاسم دارید درمییابم که درطول زمان مجردی از خودارضایی متنفربوده ویا آنرا انجام نمیدادند. زنانی که این کاررا نکردهاند اصلاً ارگاسمرا نمیشناسند وبهراحتی آنرا برگردن همسر بیچارهی خود انداختهاند. آنها اصلاً فانتزی سکسی ندارند وبهراحتی بهخاطر این مساله، زیر 50 درصد از لذتیرا که میتوانند کسبکنند بهدست میآورند. میزان ابتلا به مشکلات عصبی ویا پوستی وتهاجمی در زنان نسبت مستقیم با خودارضایی آنان دارد. سکس در آنها بعداز ازدواج بهراحتی به امری ساده وبیمصرف درمیآید واین بهسرعت شروع به خوردن پایههای آرامش خانواده آنها میکند. 12- در میان زنان، طراوت وتازگی عضو جنسی، تاثیر اساسی در سلامت آنها خواهد داشت. خصوصاً درمیان زنان مطلقه وکسانی که همسر ندارند این مساله بهشدت حیاتی است. این اتفاق توسط خودارضایی برای آنان بهسادگی بازسازی میگردد واز دردناک شدن واز حالت خارج شدن جهاز جنسی آنها جلوگیری میکند. 13- میزان شدت سلامت وروشنایی پوست، جوشهای پوستی، سرعت در یائسگی، درگیریهای عصبی، خشکی واژن، زایمان راحتتر، راضی بودن از زندگی روزمره، میزا ن خودخوری. وسایر موارد اینچنین، به خودارضایی مربوط میگردد ومیتواند در رفع آن بسیار سود مند باشد. 14- در شناخت بهتر فتیش (fetish) بهافراد کمک میکند وتقریباً نقش حیاتیرا بازی مینماید. 15- بهراحتی میتوانند زمان سکسرا در اختیار بگیرند ومیزان، شدت، وضعیت، حالت ارگاسم خودرا طراحی نمایند تا بهسادگی بهترین آنرا دریافته ودر روابط مشترک برای شکل دهی به آن اقدام نمایند. 16-بهراحتی میتوانند نگرانی ومشکلاتیرا که در طول یک رابطه جسمی برای آنان احتمال دارد، بهوجود بیایدرا بازسازی نمایند. 17- بهراحتی تشخیص میدهند که چه فردی با چه خصوصیاتی از نظر فتیش (fetish) در زندگی آنان نقش بنیادین دارد. معنای زنانهگی ومردانهگی، برده وآقا، مازوخیست وسادیسم، همجنسگرایی وبسیاری از واکنشها ورفتارهای پنهان که در حالت عادی در پشت کلمات بیمزه عامیانه قایم شده اند را، بروز میدهد ومعنای واقعی آنانرا برای خود در مییابد. ۱۸- در ادامهی مورد قبل، باید ذکر کرد که در طول زمان انجام این مساله، فرد شریکیرا برای خود تصور میکند که این فرد برای وی شخصیت خاصیرا دارا میباشد وبهراحتی میتواند بیاموزد که در برابر افراد مختلف چگونه شخصیتیرا دارد وچه رفتاریرا در برابر آنان از نظر آقایی وبردگی دارا میباشد. تا بتواند دریابد که چه میزان، وتحت تاثیر چه جور شخصیتی، وبه چه صورت قرار میگیرد. 19- بهراحتی در مییابند که بدون گرم شدن وتخلیه فوری چگونه میتواند آنهارا دچار ناراحتی نماید. نتیجه این میشود که خودرا ملزم به برنامه ریزی برای زندگی جنسی خود مینمایند، که این یکی از مهمترین حرکات فردی میباشد. 20- بهخاطر اینکه افراد خودارضاییرا راحت، در دسترس، بدون جوابگویی مییابند بهراحتی میتوانند میزان درخواست جنسی خودرا بالا برند. بالابردن میزان درخواست جنسی، درصورت پاسخگویی برای بدن ممانعتی ایجاد نمیکند. 21- تنها مکان ومحلی که میتوانند بهطورکلی خجالت وعدم آسودگی خودرا در مقابل جنس مخالف نابود سازند، آنهم بدون تمرین حضوری دیگران، همین خودارضایی میباشد. 22- بدون نگرانی از بیماریها یا مرزهای موجود در روابط جنسی، میتوانند بهراحتی توسط خودارضایی. خودرا به مرز تخلیه برسانند. 23- زمانی که بهخاطر شرایط یا دورههای زندگی، تحت فشار قرارمیگیرند که تنها بمانند، واین مساله با خواسته ونیاز آنها مغایرت دارد، از طریق این راه برای خود میتوانند سوپاپ اطمینانی فراهمسازند. در زمانی که شرایط لذترا از فرد میگیرد این امکان وجود دارد که فرد لذترا برای خود بسازد. 24- در زمانی که افراد تحت فشارهای جنسی قراردارند وراهی برای پاسخگویی ندارند، بهسادگی بهسوی دنیای پورن کشیده میشوند. عدمپاسخگویی در این وضعیت آنهارا تشنهتر خواهدکرد. بهراحتی میتوانند دچار موارد احساسی خود نابودی، فرو ریزی شخصیتی، توهم، خودمریض یا دیوانهبینی، دوگانهگی شخصیتی وبحرانهای دیگر شوند. خودارضایی این مواردرا نمیتواند حل کند. اما میتواند بهراحتی مانند ترمزی باشد که برای لحظاتی به افراد فرصتی برای نفسکشیدن بدهد. البته متاسفانه بهدلیل همواره محکوم قلمداد کردن این مهم، اکنون ارتکاب به این عمل توام با احساس ترس، گناه وبیماری همراه میگردد. 2۵- خودارضایی میتواند یک تمرین برای مبارزه با مشکلات خودمتهمبینی وخجالت تلقی گردد. در حقیقت بهاین صورت که افراد توسط ارتکاب به این عمل جلوی فشار میایستند ومیگویند که اینکاررا انجام میدهم، چراکه ناچار هستم. به همین سادگی کم کم در مییابند که مسئولیت همهی چیزها با آنان نیست واتفاقات زیادی خواهد افتاد. دیگر خودرا نگران برخورد دیگران یا قضاوت آنها نمییابند؛ چرا که حس میکنند چیزی ندارند که از دست بدهند. بهسادگی قیام میکنند واعلام نظر. 26- افراد با استفاده از خودارضایی میتوانند برای خود اعتمادبهنفس در مقابل شخصیتهای گوناگون، بسازند. درحقیقت، رفتاریرا که میخواهند انجام بدهند اما توان اجرای آنرا ندارند را، در حریم شخصی بهسادگی اعمال میکنند واین باعث میشود تا در ساخت وشکلگیری شخصیت واعتماد بنفس فردی تسریع صورت بگیرد. 27- خودارضایی راهی برای خودشناسی و شناخت بدن خود تلقی میگردد. اینکه کشف کنند وبشناسند چه چیزیرا دوست دارند وچهچیزی آنهارا میرنجاند. در حقیقت برای دیگر ارضایی، ابتدا شناخت کامل خود لازم است وبدون آن ممکن نیست. از وبلاگ سکس دختران و پسران به نظر من خیلی مفیده من که اینهمه نمی دونستم -------------------------------------------------------------------------------------------- سلام وحید جون دلم برات تنگ شده دیوونه من وحید می خوام من وحید می خوام من وحید می خوام وحید خسته شدم این روزها کوهها بر دوش من سنگینی می کنند زیر نگاه بارون می شکنم و جاری می شم سکوت باد دیوونه ام می کنه وابستگی شکوفه ها به درخت اشفته ام می کنه عبور ابرها دنیام را متزلزل می کنه چرا باورم نداریم چرا نمی شنویم حتما باید راستی راستی بمیرم تا بیای به دیدنم حرف آخرت چیه ؟ باور نمی کنم این کابوس را یا می خوای بری یا می خوای بمونی انتخاب کن خواهش می کنم ادامه مطلب
این راه پله های خونمون هست خیلی هم قشنگه شما هم تشریف بیارین این اتاق سبز خونمون هست هر کی هر وقت خواست بیاد اینم راهروی خونمون به سمت پذیرایی این نشیمن خودمونیمونه اینم از دید دیگرش اینجا واسه ریلکس شدنه هر وقت من و وحید دعوا کردیم اینجا می شینیم که هم از هم فاصله داشته باشیم هم روبروی هم باشیم و یادمون باشه باید با هم آشتی کنیم وحید با من قهر کرده خدایا من چه کنم؟ فقط تو می دونی که نگرانش بودم خدایا واسه گفتن دوست داشتن زبونم نمی گیره واسه معذرت خواهی هم زبونم نمی گیره ولی...... نمی دونم دیگه با چه زبونی از وحید معذرت بخوام من فقط زنگ زدم خونتون مطمئن بشم زنده ای اگه فقط یک اس ام اس می زدی این اتفاق نمی افتاد اصلا می گفتی تا چند روز بهم زنگ نزن حوصله ات را ندارم ادامه مطلب
|
Designed By :HAMRAZ