تبليغاتX
آزادترین دختر دنیا








گردگیری

اووووووووووووووووم

این کار عمل خیلی خوبیست

گاهی چیز هیجان انگیزی به مغز شخص می رسد که باید فورا آنرا به مرجله اجرا در آورد

و اگر شخص صبر کند و بخواهد راجع به آن کار فکر کند

روح آن کار از بین می رود

همه آدمها خوبن

مثلا وای نه این کارم خیلی افتضاح بود

هرگز فراموش نمی کنم

اما یک دنیا خاطره خنده دار دارم

که تا حالا خنده دارترینش این بوده

هر چند ازش ۲ ماه می گذره

اما می دونم که اثرش مدتی ادامه خواهد داشت

تصور کنین از یکی خیلی خوشتون می یاد که هم دور از دسترس هست

هم باید همون دور بمونه

اما شما جسارت می کنین

و بهش می گین احساستون را

هر چند که اون دیده بود

و تموم دیوارها ناگهان می شکنه

اونوقت درسته که اون خیلی مهربون برخورد کرد خیلی آروم و موقر از کنار موضوع گذشت

که هنوز کابوسش را فراموش نمی کنم

اما نگاههای معنادارش را که نمی تونم نادیده بگیرم

یا حتی به خاطر اینکه فامیلیم می تونه توی فامیل این موضوع مثل بمبی بترکه

ولی همیشه یکی از داغترین بحث ها برای جمع های دوستانم هست وقتی می خوایم بخندیم

و از حماقت هامون بگیم

هر چند من دیده بودم حلقه طلایی دور ماه را

اما چون نقره ای نبود فکر کردم شاید خواب باشه

حماقت تا این حد

ولی واسه روزهایی که کسل شدی و حوصلت سر رفته اینها دلیل های خوبی هستن برای خنده

ادامه مطلب
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 | لينک ثابت | ورونیکا |


وحید در جلد زن

اصلا باورم نمی شه امروز

دومین روز بود

که امانوئل را دیدم

و

فرانک خانوم

به امانوئل گفته

تو برای من مثل برادر می مونی

و باید از هم جدا بشیم

بعد امانوئل می گفت ببین پسره توی نوار می گه اگه تو بری عاشق نمی شم

فرانک میگفت

خوب این حرف دل تویه حرف دل من نیست

و من به سمت دیگر نگاه می کردم و گریه می کردم

Boredom,Sadness,Depression,Shock,Frowning,Window,Praying,Religion,Spirituality,Looking Up,Determination,Pensive,Sharing,Profile,Portrait,Adolescence,Youth Culture,Teenager,Poverty,Hope,Hope,Forecasting,Futuristic,Meditating,Thinking,Looking,Looking At Camera,Contemplation,Awe,Day Dreaming,Head In Hands,Beautiful,Beauty In Nature,Beauty,Latin American and Hispanic Ethnicity,Southern European Descent,Mexican Culture,Mexico,Mexican Ethnicity,Latin American Culture,Girls,Women,Young Adult,Child,Cold,Coat,Autumn,Winter,Gray,Green,Child Abuse,Violence,Loneliness,One Person,Solitude,Aspirations,Wishing,Barn,Farm,Rejection,Prejudice,Sex Discrimination,Racism,Indigenous Culture,Ethnic

 

خدا را شکر وحید را در پوست دختر هم دیدم

تک تک کلمات وحید را می گفت

خوب تو منو می خوای من نمی خوامت

من چه گناهی دارم

اصلا من احمق بیشعور اشغال چرا چسبیدی به من

ولم کن من به درد تو نمی خورم

 و امانوئل در حیرت بود

که اون آدم کجا رفت اونی که قبلا بود

منم مات و مبهوت

Breaking,Grief,Despair,Damaged,Ruined,Relationship Difficulties,Broken,Togetherness,Fracture,Shiny,Red,Heart Shape,brokenhearted,Sadness,Love,Valentine\'s Day,Romance,Divorce

 

گریه امانوئل را ندیدم فقط صورت و چشمهای سرخش را دیدم

 

Depression,Despair,Crying,Pain,Broken,Grief,Demolished,Disappointment,Dependency,Addiction,Youth Culture,Sitting,Sadness,Sitting Down,Young Adult,Concrete,Addict,Solitude,Loneliness,Displeased,Furious,Anger,Narcotic,Medicine,Homelessness,Hungry,Confusion,Lost,Plaster,Runaway,Men,Adolescence,Teenager,Tired,City Life,Urban Scene,Waiting,Mental Illness,Recovery,Drug Abuse,Dark,Suicide,Remote,Mental Health,Illness,Serious,Death,Violence,Problems,Frustration,Floor,Focus on Shadow,Shadow
آخه وقتی گریه می کرد من هم گریه می کردم
چون اون نارحت نشه من یک طرف دیگر را نگاه می کردم
واقعا پاکه و مهربونه
 

همش به فرانک می گفتم

فرانک تو مجسمه زن وحیدی در برابر من

فرانک کوتاه بیا

می گفت نه وقتی من هیچ حسی بهش ندارم

خوب چی کار کنم

چه جوری حس به وجود بیارم

می گفتم پس تو غلط کردی ۶ ماه باهاش اومدی بیرون

می گه نه اصلا من تا حالا بهت گفتم دوستت دارم

من هیچی بهت گفتم

منم گفتم تو غلط کردی

تو که می دونستی امانوئل  احساسی هست

فرانک گفت: اصلا من هیچکی را دوست ندارم دست من که نیست

ندارم دوستت ندارم این را که می فهمی

اصلا با سپیده دوست بشو

بعد امانوئل می گفت من دوستت دارم و گریه می کرد

من هم گریه می کردم

بعد که فرانک حرفهاش را زد به امانوئل گفت برو دیگه

می خواستی بدونی منم بهت گفتم

امانوئل تا دم در رفت و برگشت

گفت دلم نمی یاد زود ازتون جدا بشم

Worried,Casual Clothing,Attitude,Fashion,Men,One Person,Sitting,Solitude,Dirty,Young Men,Copy Space,Latin American Culture,Latin American and Hispanic Ethnicity,Thinking,Jeans,Wall,Brick,Pensive,Leaning,Emaciated,Sadness,Expressing Negativity,Expressing Positivity,Touching,Hope,Hope,Grief,Loneliness,Depression,Distraught,Despair,Abandoned,Relaxation,Anxiety,Emotional Stress,Praying,praising,Meditating,Harmony,Hopelessness,Confusion,Lost,Tired,Problems

 

از فرانک متنفر شدم

هر چند به خاطر امانوئل فردا هم میبینمش

آدمهای احمقی هستن که تا چیزی را به دست می یارن

فکر می کنن

همه خبرها بیرون از اونجاست

بعد من به فرانک می گفتم

هر خبریه همین جاست

بیرون هیچ خبری نیست من می دونم

از اول هم گفتم فرانک اصلا خوشگل نیست

بلکه بدتیپ هم هست

بد هم آرایش می کنه

و همین طور راه رفتنش نشستنش

کلفت و مردونه است هیچ ظرافت زنونه

توی حرکاتش نیست

اولش از ساعت ۱۱ تا ۲ تا که شر می گفت

که آره من فلانم و پشمدان

و خر بزرگیم

و من مسیح را دیدم و اونور دیوار را دیدم

و من و امانوئل مثل ببعی نگاهش می کردیم

سپیده توی چشمهای من نگاه کن و حرف دلم را بخون

و من می گفتم نه اونور دیوار را دیدم نه بلدم چشم کسی را بخونم

و نه هیچ غلط دیگری

اصلا هم باهوش نیستم

منم گیج نکن

بعد اون می گفت

و می گفت و می گفت هیچ کس به پای سرعت ایشون در شر و ور گفتن نمی رسید

شر می افت حسابی هم می بافت

امانوئل سرعتش توی حرف زدن مه

دیر هم کلمات را پیدا می کنه

من سرعتم بیشتره

اما به پای فرانک چلچلی نمی رسیدم

بهش گفتم فرانک یک ربع حرف نزن تا امانوئل صحبت کنه

فرانک می گفت خوب حرفهای اون را تو بگو

منم می گفتم اگر من می تونستم

به وحید حرفم را می گفتم

 

Crying,Behavior,Disappointment,Relationship Difficulties,Frustration,Grief,Depression,Despair,Hopelessness,Make-up,Tearing,Curly Hair,Human Hair,Portrait,Indoors,Blinds,Jalousie,Window,Women,Girls,Teenager,Adolescence,Teenagers Only,Young Adult,Sadness,Distraught,Fear,Anxiety,Terrified,Phobia

خلاصه از ساعت ۱۱ تا ۲ فرانک شر گفت

و بعد گفت اصلا ساده بگم دوستت ندارم

فقط این آدم های عقده ای می خوات بفهمن که چند تا دختر یا پسر را می تونن له کنن

One Person,Solitude,Loneliness,Backpack,Suit,Business,Business Person,Businessman,Sitting,Waiting,Bench,Outdoors,Firing,Confusion,Crying,Sadness,Depression,Tree,Rejection

تنها کاری که تونستم بکنم هم دردی بود

 

Latin American and Hispanic Ethnicity,Family,Walking,Togetherness,Lifestyles,Boys,Son,Daughter,Three People,Tree,Care,Protection,Outdoors,Back,Confusion,Parent,Friendship,Family Problems,Distraught,Worried,Support,Consoling,Loss,Crying,Relaxation,Tranquil Scene,Depression,Love,Sadness,Affectionate,Cute,Candid,appreciate,Sharing,Bonding,Loving,Mature Adult

من فقط تکرار تاریخ را توی ۲ جنس متفاوت از خودم دیدم

 

Distraught,Worried,Fear,Teddy Bear,Hiding,One Person,Solitude,Loneliness,Child Abuse,Adoption,Shy,Expressing Negativity,Sullen,Loss,Divorce,Pain,Separation,Bonding,Disappointment,3-4 Years,4-5 Years,Offspring,Preschooler,Elementary Age,Daughter,Girls,Sadness,Holding,Embracing,Grief,Problems,Adversity,Depression,Despair,Illness,Serious,Child,Innocence,Silence

راستی پیشاپیش کریسمس مبارک

Traditional Family,Mystery,Santa Hat,Snow,Snowman,Family,Father,Mother,Child,Hill,Winter,White,Christmas,Celebration,Holiday,Night,Dusk,Blue,Sky,Clear Sky,Star Shape,Star,Comet,Meteor,Star Trail,Astronomy,Luck,Aspirations,Wishing,Ideas,Concepts,Hat,Cap,Curiosity,Directly Below,Looking Up,Learning,Community,Togetherness,Friendship,Square,Vertical,Horizontal,Three-dimensional Shape,Digitally Generated Image,Computer Graphic,Photo-Realism,Copy Space,Space,Fortune Telling,Contemplation,Awe,Beauty In Nature,Beauty,Nature,Incentive,Motivation,Non-Urban Scene,Rural Scene,Shadow,Back Lit,Silhouette

 

ادامه مطلب
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 | لينک ثابت | ورونیکا |


یک جمع دوستانه

امروز بی نهایت خوشحالم

هیچ وقت فکر نمی کردم خش اخلاق تر از وحید

و آقاتر از اون باشه؟

اما یکی از دوستام که ۳ ساله باهاش چت می کنم

و ۱۸ سالشه و پسره ازم خواست برم

عشقش را ببینم

منم رفتم و قرار بود برای اولین بار هم خودش را ببینم

یک پسر خیلی خوشل بود

و دختره اصلا خوشگل نبود

اما خوش اخلاق بودن هر دوشون

اول که برای دختره یک عروسک خوشکل خریدم و یک جعبه کادویی

شد ۷ تومان

بعد زنگ زدم به ایمانوئل که من سر کوچه هستم

اونم با فرانک اومدن

اول که نمی دونستیم کی کیه؟

ولی نگاههای مشکوک

بعد من رفتم جلو

پرسیدم: ایمانوئل

اونم گفت : آره

بعد من و ایمانوئل و فرانک رفتیم تو کافی شاپ

که اونجا هم کوروش بود

اصلا فکر نمی کردم

ایمانوئل انقدر آقا و خوب و خوشکل  باشه

بعد هممون رفتیم کافه سنتی

برامون چای آور دن

فرانک اومد چایی بریزه

من گفتم که

مگر تو بچه اولی که چای می ریزی

هر کی بچه اوله اون چای می ریزه

فرانک گفت باشه

ایمانوئل هم بچه آخر بود

ولی کوروش بچه اول بود

خلاصه ایمانوئل خواست چای بریزه

فرانک گفت : نه این کار زنونه هست

من گفتم: واااای فرانک تو این قرن از این حرفها نزن

بعد ایمانوئل گفت : عیسی گفته آدهای بزرگ وظایف بیشتری انجام میدن

فکر کنین بزرگتر اون جمع من بودم

واسه همین سوسک شدم

دو تا پسر ۱۸ ساله بودن فرانک ۲۰ ساله و منم ۲۱ ساله بودم

 

Glamour,European Culture,Caucasian,Europe,Troمی کردم خش اخلاق تر از وحید </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>و آقاتر از اون باشه؟</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>اما یکی از دوستام که ۳ ساله باهاش چت می کنم </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>و ۱۸ سالشه و پسره ازم خواست برم </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>عشقش را ببینم </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>منم رفتم و قرار بود برای اولین بار هم خودش را ببینم </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>یک پسر خیلی خوشل بود </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>و دختره اصلا خوشگل نبود </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>اما خوش اخلاق بودن هر دوشون </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>اول که برای دختره یک عروسک خوشکل خریدم و یک جعبه کادویی </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>شد ۷ تومان </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>بعد زنگ زدم به ایمانوئل که من سر کوچه هستم </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>اونم با فرانک اومدن </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>اول که نمی دونستیم کی کیه؟</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>ولی نگاههای مشکوک </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>بعد من رفتم جلو </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>پرسیدم: ایمانوئل </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>اونم گفت : آره </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>بعد من و ایمانوئل و فرانک رفتیم تو کافی شاپ </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>که اونجا هم کوروش بود</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>اصلا فکر نمی کردم </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>ایمانوئل انقدر آقا و خوب و خوشکل  باشه </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>بعد هممون رفتیم کافه سنتی</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>برامون چای آور دن</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>فرانک اومد چایی بریزه </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>من گفتم که </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>مگر تو بچه اولی که چای می ریزی </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>هر کی بچه اوله اون چای می ریزه </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>فرانک گفت باشه </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>ایمانوئل هم بچه آخر بود </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>ولی کوروش بچه اول بود</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>خلاصه ایمانوئل خواست چای بریزه </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>فرانک گفت : نه این کار زنونه هست </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>من گفتم: واااای فرانک تو این قرن از این حرفها نزن </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>بعد ایمانوئل گفت : عیسی گفته آدهای بزرگ وظایف بیشتری انجام میدن </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>فکر کنین بزرگتر اون جمع من بودم </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>واسه همین سوسک شدم </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366>دو تا پسر ۱۸ ساله بودن فرانک ۲۰ ساله و منم ۲۱ ساله بودم </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff3366> </FONT></P>
<DIV style=